• تاریخ : ۹ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

سلام بچا, خوبید؟
خودم اینجوری نوشتمااااااا, فکر نکنید کیبوردم ه نداره خخخ!
کیبورد من اتفاقا خیلی هم خوبه و بجز ه ی سری حروفم داره که برا شوما ها نداره آره دیگه, از قدیم میگن هرچی قدیمیش خوبه!
کیبورد منم برا فکر کنم بیش از ۱۰ سال پیشه!
هنوز داره کار میکنه و جون میکنه تا پول خوبی گیرش بیاد, اما دریق از این که من اصن پول ندارم که بهش بدم, خدایی چه توقعاتی دارن این وصیله ها هاااا, من دانشجوی بیکار پولم کجا بود, تازه مستمری هم که نمیدن باهاش سرمای گذاری کنم و ببرم خارج خخ.
و اما من برا ی چیز دیگه پست زده بودم نه پول و کیبورد!
حالا ی سوال جدی؟ آره جدی دیگه!
بچا و دوستان بزرگها, اساتید, آقایون, خانوما؟
از اونجایی که من روزانه پستای زیادی رو کپی میکشم اینجا که اصلا هم به درد نمیخورن و میدونم فقط بیخودی سایتو شلوغ میکنم و سرتونو درد میارم, میدونم شما استادتر از چیزی هستین که من فکر میکنم و اینجا همیشه فقط ی سری پست بی محتوا و نا کارامد کپی میشه که ی نفر که خودم باشم فکر کنم سایتمون مفیده! دریغ از این که اصن هم مفید نیست و مضر هم هست, چرا که بچه ها رو تنبیل نه چیزه تنبل میکنه تا انگیزشون رو از دست بدن و پست کپی زیاد بزنن یا باعث میشه کلا حوصله نکنن دیگه سایتای فناوری رو دنبال کنن, کلا ببخشید دیگه این همه پستای ناکارامد میزنم و اینجارو کردم کپی خونه!
حالا چیزی هست که شده دیگه, منو ببخشید که مثل شما بلد نیستم دست نوشته های خوشگل و خاطرات زیبا و قشنگ و گوگولی مگولی بنویسم تا همتون حاالشو ببرید!
منو ببخشید که نمیتونم پستای استقلال آموزی بزنم, در عوضش سایتای دیگه و خیلیا از این کارا میکنن که دمشونم گرم.
به هر حال از قدیم یا شایدم جدید میگن: هرکه را بهر کاری ساخته اند! ما را هم بهر کپی کشی ساخته اند دیگه!
خخخ. خلاصه از اینا که بگذریم, تعداد پستای من این روزا کمی زیاد شده و شما عزیزانم دستتون درد نکنه که ضمن خوندن پستای مسخره و بی محتوا و کپی شده از اینور و اونور من, کامنت تشکر میدید.
اما خدایی جواب تشکر رو چی میشه داد؟ خودتون بگید؟
بله نهایتش اینه: خواهش, وظیفه هس, چاکرم, فدات و و و …
من میخوام اگر شما عزیزان اجازه بدید دیگه فقط به کامنتهایی که توش نظر خاصی بجز تشکر باشه جواب بدم, یعنی خودمونیش اگر کامنتی سوالی چیزی توش مطرح بود جواب بدم!
آیا شما راضی هستید؟
آیا مشکلی ندارید؟
آیا شما این کار من رو نوعی بی احترامی تلقی نمیکنید؟
آیا مرا فحش نمیدهید؟
آیا من را نمیزنید؟
آیا من را کباب نمیکنید؟
پس اگر پاسخ به همه ی سوالات بله بود, کار را شروع میکنم, ولی ولی!
آره دیگه ی ولی هم داره!
ولیش چیه؟
ولیش اینه که درسته جواب کامنتای تشکر رو با اجازه از خودتون نمیدم, البته اگر بخواید, اما این دلیل نمیشه شما با ندادن کامنت, حتی اگر تشکر باشه, منو خوشحال نکنید؟ پس من همواره تشکر کردناتونم دوس دارم و میخونم, فقط جوابی راجبشون ندارم.
خب اینم از این پست, حالا بیایید به نظرید تا من جواب بدم!
برم که چایم سرد شد!
بفرمایید چای!

۶ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email
  • تاریخ : ۹ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها عکس ازدواج آیشن و ساواش را به همراه عکس مدل لباس عروس آیشن برای شما کاربران گرامی آماده کرده ایم .

سریال کاخ نشینان امروز یکی از سریال های پرطرفدار ترکیه می باشد .

بازیگران این سریال از مدل های لباس عروس و جواهرات بسیار زیبا و شیکی استفاده می کنند که تیم مجله آنلاین فارسی ها عکس های آن ها را برای شما عزیزان آماده کرده است .

همانطور که در داستان سریال دیده اید بالاخره آیشن و ساواش دو شخصیت اصلی سریال با یکدیگر ازدواج می کنند .

نکته قابل توجه در این ازدواج مدل لباس عروس آیشن و کت و شلوار ساواش می باشد .

در ادامه شما را به دیدن این عکس ها دعوت می کنیم :

عکس ازدواج آیشن و ساواش مدل لباس عروس آیشن 1 عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن

عکس ازدواج آیشن و ساواش

عکس ازدواج آیشن و ساواش مدل لباس عروس آیشن 2 عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن

عروسی آیشن و ساواش

عکس ازدواج آیشن و ساواش مدل لباس عروس آیشن 3 عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن

لباس عروس آیشن

عکس ازدواج آیشن و ساواش مدل لباس عروس آیشن 4 عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن

عکس لباس عروس آیشن

عکس ازدواج آیشن و ساواش مدل لباس عروس آیشن 5 عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن

عروسی در سریال کاخ نشینان امروز

عکس ازدواج آیشن و ساواش مدل لباس عروس آیشن 6 عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن

آیشن در لباس عروس

عکس ازدواج آیشن و ساواش مدل لباس عروس آیشن 7 عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن

ساواش و آیشن

عکس ازدواج آیشن و ساواش مدل لباس عروس آیشن 8 عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن

عکس ازدواج آیشن و ساواش مدل لباس عروس آیشن 9 عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن

طلا و جواهرات سریال کاخ نشینان + گوشواره و گردنبند آیشن

نوشته عکس ازدواج آیشن و ساواش + مدل لباس عروس آیشن اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۹ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

طرز تهیه شربت مخصوص درمان بیماری سرما خوردگی

هم اکنون در بخش آشپزی مجله آنلاین فارسی ها با طرز تهیه شربت مخصوص درمان بیماری سرما خوردگی در خدمت شما کاربران گرامی هستیم .

طرز تهیه شربت مخصوص درمان بیماری سرما خوردگی طرز تهیه شربت مخصوص درمان بیماری سرما خوردگی

شربت مخصوص درمان بیماری سرما خوردگی

این نوشیدنی با ۳ ترکیب ساده و مقوی برای درمان سرماخوردگی معجزه میکند و کار دارو های شیمیایی را انجام میدهد .

مواد لازم

عسل ۱ فنجان

لیمو ترش ۲ عدد

زنجبیل تازه ۱ عدد کوچک

طرز تهیه

۱ قاشق غذا خوری عسل ، چند برش لیمو و چند تکه زنجبیل را به صورت لایه لایه داخل یک شیشه بریزید .

این کار را تکرار کنید تا شیشه پر شود .

سپس درب شیشه را ببندید و در یخچال قرار دهید .

باید ۱۲ ساعت قبل از مصرف شربت را داخل یخچال بگذارید تا مواد کاملا ترکیب شوند و طعمشان مخلوط شود .

برای مصرف ، یک قاشق غذا خوری از آن را داخل یک لیوان آب گرم بریزید و نوش جان کنید !

نوشته طرز تهیه شربت مخصوص درمان بیماری سرما خوردگی اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۹ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

– ۳۰ بازدید

در یکى از شبها حجاج بن یوسف ثقفى والى عراق ، با جمعى از ندیمان و نزدیکان خود شب نشینى داشت . چون پاسى از شب گذشت و کم کم مجلس از رونق افتاد، حجاج به یکى از نزدیکان خود به نام (خالد بن عرطفه ) گفت : اى خالد! سرى به مسجد بزن و اگر کسى از اهل اطلاع را یافتى که بتواند با نقل وقایع شنیدنى ما را سرگرم کند با خود بیاور!
در آن موقع رسم بود که بعضى از مردم شبها را در مسجد به سر مى بردند. خالد وارد مسجد شد و در میان کسانى که در مسجد به سر مى بردند، به یک جوانى برخورد نمود که ایستاده بود و نماز مى گزارد. خالد نشست تا جوان نمازش را تمام کرد، سپس جلو رفت و گفت . امیر تو را مى طلبد! جوان گفت : یعنى امیر تو را فقط براى بردن شخص من فرستاده است ؟ گفت آرى ! جوان هم ناگزیر با خالد آمد تا به در دارالاماره رسیدند.
در آنجا خالد از جوان که او را با منظور حجاج مناسب تشخیص داده بود و مردى مطلع مى دانست پرسید: راستى حالا چگونه مى خواهى امیر را سرگرم نگاهدارى ؟ جوان گفت : ناراحت مباش ، چنانکه امیر مى خواهد هستم ، و چون وارد شد حجاج پرسید: قرآن خوانده اى ؟ گفت : آرى تمام قرآن را از بر دارم !
پرسید: مى توانى چیزى از شعر شاعران و ادبا براى ما بازگو کنى ؟ گفت : از هر شاعرى که امیر بخواهد شعرى و قصیده اى با شرح و تفصیل نقل خواهم کرد. پرسید: از انساب و تاریخ عرب چه مى دانى گفت : در این باره چیزى کم ندارم .
آنگاه جوان از هر موضوعى که حجاج مى خواست سخن گفت تا اینکه وقت به آخر رسید و حجاج برخاست که برود، ولى قبل از رفتن گفت : اى خالد! سفارش کن یک اسب و یک غلام و یک کنیز با چهار هزار درهم به این جوان بدهند.
سپس حجاج عازم رفتن شد، ولى جوان فرصت را غنیمت شمرد و گفت : خداوند سایه امیر را پاینده بدارد، نکته اى لطیفتر و سخنى عجیبتر از آنچه گفتم مانده است که دریغم مى آید امیر آنرا نشنود! حجاج برگشت و در جاى خود نشست و گفت : خوب آنرا هم نقل کن !
گفت : اى امیر! زمانى که من هنوز بچه بودم ، پدرم مرحوم شد. از آنموقع من در سایه تربیت عمویم پرورش یافتم . عمویم دخترى است که هم سن من بود و ما نیز باهم بزرگ شدیم . هر چه از سن دختر عمویم مى گذشت بر زیبائیش مى افزود، به طورى که مردم حسن و جمال او را با دیده اعجاب مى نگریستند.
وقتى که هر دو بالغ شدیم ، من او را از عمویم خواستگارى نمودم ، ولى عمو و زن عمویم به علت اینکه من فقیر بودم و دیگران حاضر بودند مبالغ هنگفتى در راه وصال او صرف کنند، از قبول پیشنهاد من امتناع ورزیدند.
وقتى بى اعتنائى آنها را نسبت به خود دیدم ، از کثرت اندوه بیمار شدم و اندکى بعد بسترى گردیدم .
بعد از مدتى که به کلى از طرف آنها ناامید شدم نقشه اى کشیدم و آنرا عملى ساختم . نقشه این بود که : خمره بزرگى را پر از شن و قلمه سنگ نمودم ، سپس سر آنرا پوشاندم و در زیر بسترم دفن کردم .
چند روز بعد همانطور که در بستر بیمارى افتاده بودم ، عمویم را خواستم و گفتم : اى عمو! چند وقت پیش به سفرى رفتم . در آن سفر گنج عظیمى یافتم ، آنرا با خود آوردم و فعلا در جائى پنهان کرده ام .
چون مى بینم بیمارى ام طولانى شد و بیم آن دارم که رخت به سراى دیگر کشم ، خواستم به شما وصیت کنم که اگر من مردم ، آنرا بیرون آورده و با صرف آن ، ده نفر بنده زرخرید را در راه خدا آزاد گردان ، و کسى را اجیر کن که ده سال برایم حج کند، ده نفر (مجاهد) را نیز با ساز و برگ استخدام کن که به نیت من به جهاد بروند. هزار دینار آنرا هم در راه خدا صدقه بده . از این همه معارف اندیشه مکن که محتوى گنج خیلى بیش از اینهاست . انشاءاللّه بعد هم جاى آنرا نشان خواهم داد!
وقتى عمویم سخن مرا شنید، فورا رفت و به زنش هم اطلاع داد. چیزى نگذشت که دیدم زن عمویم با کنیزانش وارد اتاق من شد و کنار بسترم نشست و دست روى سرم گذاشت و گفت : عزیزم ! به خدا من از بیمارى و گرفتارى تو بى خبر بودم ، تا اینکه امروز عمویت مرا آگاه ساخت .
سپس برخاست و با ملاطفت مشغول پرستارى و درمان من شد، و از خانه اش غذاهاى مطبوع و لذیذ برایم فرستاد. چند روز بعد هم طلاق دخترش را که با دیگرى عقد بسته بود گرفت . من هم که چنین دیدم از فرصت استفاده نموده فرستادم دنبال عمویم و چون او آمد گفتم : خداوند مرا شفا داد و از آن بیمارى خطرناک نجات یافتم . اکنون از شما تقاضا دارم دخترى زیبا که داراى کمال و معرفت باشد از یک خانواده نجیبى براى من خواستگارى کنید و هر چه بهانه گرفتند قبول نمائید که خداوند وسیله آنرا در اختیار من گذاشته است !
وقتى عمویم این مطلب را شنید گفت : برادرزاده عزیز! دختر عمویت را رها کرده و به سراغ دیگرى مى روى ؟ گفتم : عمو جان ! دختر عمویم از هر کس دیگرى نزد من عزیزتر است ، چیزى که هست چون قبلا از وى خواستگارى نمودم و شما جواب منفى به من دادید، نخواستم دیگر مزاحم شما شوم !
گفت نه ! نه ! من حرفى نداشتم . آن موقع مادرش حاضر نبود، ولى او هم امروز حتما راضى به این وصلت با میمنت هست ! گفتم : خوب اگر این طور است بسته به نظر شماست !
عمویم فورا رفت و آنچه میان من و او گذشته بود به اطلاع زنش رسانید. زن عمویم براى این که مبادا فرصت از دست برود، و من پشیمان شوم ، با عجله بستگانش را دعوت کرد و بساط عروسى ما را فراهم ساخت و دخترش را براى من عقد بست !
من هم گفتم : هر چه زودتر وسیله عروسى ما را فراهم کنید تا حال که چنین است بدون فوت وقت گنج را یکجا تحویل شما بدهم . زن عمویم دست به کار شد و آنچه لازمه عروسى زنان اعیان بود تهیه دید و چیزى فرو نگذشت . سپس عروس را به خانه من آورد و هر چه مقدورش بود در راه ارضاء خاطر من به عمل آورد، و ذره چیزى فرو گذار نکرد.
از آن طرف عمویم مبلغ ده هزار درهم از یکى از تجار وام گرفت و با آن قسمتى از لوازم خانه خرید و براى من آورد. بعد از عروسى نیز عمو و زن عمو هر روز هدایا و اشیاء و غذاهاى لذیذ براى ما مى فرستادند….
چند روزى از عروسى ما نگذشته بود که عمویم آمد و گفت : برادرزاده ! من قسمتى از لوازم خانه شما را به مبلغ ده هزار درهم از فلان تاجر خریده ام ، او هم نمى تواند صبر کند و طلب خود را نزد ما نگاهدارد. گفتم : فعلا دیگر مانعى نیست . این شما و این هم گنج ! سپس جاى آنرا نشان دادم !
عمویم فورا رفت و به اتفاق چند نفر عمله با بیل و کلنگ برگشت ، آنگاه زمین را کند و خمره را درآورد و با شتاب به منزل خود برد. وقتى در منزل خمره را مى گشاید، برخلاف همه انتظارى که داشت ، جز مقدارى شن و ماسه و قلمه سنگ چیزى در آن نمى بیند!!!
دیرى نپائید که زن عمویم با کنیزانش آمدند و مرا به باد دشنام گرفتند. سپس هر چه در خانه ما بود از اندک تا بسیار همه راجع کردند و بردند. من و زنم ماندیم و زمین خالى .
از آن روز فوق العاده بر من سخت گذشت . چون خیلى از این پیشآمد دلتنگ و شرمنده بودم ، دیشب پناه به مسجد آوردم تا لحظه اى در آنجا بیاسایم و گذشته دردناک را فراموش کنم … اینست حال و روزگار من !
وقتى حجاج سرگذشت دردناک جوان را شنید، پیشکار خود خالد را مخاطب ساخت و گفت : اى خالد! یک دست لباس دیبا و یک راءس اسب ارمنى و یک کنیز و یک غلام و ده هزار درهم علاوه بر آنچه قبلا گفتم به این جوان بده ، سپس به جوان گفت : فردا برو نزد خالد و آنچه دستور داده ام از وى بگیر!
آخرهاى شب بود که جوان از دارالاماره حجاج خارج شد. همین که به خانه خود رسید، شنید که دختر عمویش گریه و زارى مى کند و با صداى بلند مى گوید: نمى دانم کسى او را کشته یا درنده اى دریده است ؟!
جوان وارد خانه شد و با شور و شوق گفت : دختر عموى عزیز! به تو مژده مى دهم ! چشمت روشن ! سپس داستان یک لحظه پیش خود را با امیر حجاج و جایزه و هدایائى که به او داده است شرح داد و گفت :
فردا مى روم و تمام این هدایا را گرفته مى آورم ، و از این فقر و تنگدستى ، به کلى راحت مى شویم .
وقتى زن آن حرفهاى باور نکردنى را از شوهرش شنید، صورت خود را خراشید و با صداى بلند داد و بیداد راه انداخت . از سر و صداى او پدر و مادر و خواهرانش باخبر شده یکى پس از دیگرى با ناراحتى وارد خانه آنها شدند و پرسیدند چه خبر است ؟
دختر رو کرد به پدرش و با عصابنیت گفت : خدا از سر تقصیرت نگذرد، کارى بر سر برادرزاده ات آوردى که عقلش را از دست داده و به کلى دیوانه شده است ، بشنو چه مى گوید!
پدر دختر جلو رفت و پرسید: فرزند برادر! حالت چطور است ؟
گفتم : حالم خوبست ، طورى نشده ام ، جز اینکه امیر مرا خواسته … سپس ‍ ماجراى ملاقات خود را با حجاج نقل کرد و گفت فردا هم باید بروم هدایا را از دارالاماره بیآورم .
چون پدر عروس باور نمى کرد، داماد گمنام وى این طور مورد توجه امیر مقتدرى چون حجاج واقع شده و آن همه هدایا به وى تعلق گرفته باشد، وقتى جریان را شنید گفت : این حالت که این بیچاره پیدا کرده نتیجه تلخى صفر است که طغیان کرده و حال او را به هم زده است !
آن شب همگى در خانه جوان به سر بردند، و براى اینکه داماد بدبخت ، دیوانگى بیشترى پیدا نکند او را به زنجیر کشیدند و خود به مواظبت از او پرداختند. فردا صبح یک نفر جن گیر آوردند تا او را معالجه کند! جن گیر هم بعد از ملاحظه حال جوان و شنیدن سخنان او، براى این که حالش جا بیفتد داروئى تجویز کرد. گاهى دوا در بینیش مى چکانید تا به هوش آید، و زمانى مسهل به وى مى داد تا اگر پرخورى کرده معده اش خالى شود و بخار آن از کله اش بیرون برود.
جوان بدبخت هر چه فریاد مى زد و مى گفت واللّه ، باللّه ، من راست مى گویم : دیشب مرا پیش امیر حجاج برده اند و مورد توجه او واقع شده ام ، امروز هم باید بروم و هدایاى او را بگیرم ، از وى نمى شنیدند، بلکه هر بار که نام حجاج به زبان مى آورد، بیشتر به وى ظنین مى شدند و یقین به جنونش پیدا مى کردند!
او هم فهمید هر چه از دیشب تا حالا به سرش آمده ، همین اسم شوم حجاج است که هر کس نام او را مى شنود فرسنگها میان وى و حجاج فاصله مى بیند، از این رو تصمیم گرفت که اصلا اسمى از (حجاج ) نبرد!
جن گیر نیز هر لحظه که دوائى به او مى داد یا او رادى بر وى مى خواند؛ براى اینکه بداند تاءثیر بخشیده یا نه ، مى پرسید: با حجاج چطورى ؟! جوان بینوا هم قسم مى خورد که آنچه مى گوید راست است ، ولى وقتى دید که سودى ندارد، در آخر گفت : من اصلا او را ندیده ام و ابدا حجاج را نمى شناسم !!
تا جن گیر جمله آخر را از وى شنید رو کرد به اهل خانه و گفت : الحمداللّه تا حدى حالش جا آمده و شیطان موذى از او دور شده است ! من فعلا مى روم ولى شما عجله نکنید و به این زودى او را رها نسازید و زنجیر از دست و پایش درنیاورید! جوان فلکزده هم تن به قضا داد و همچنان در غل و زنجیر به سر برد که فردا چه بازى کند روزگار!
مدتى از این پیشآمد گذشت ، روزى حجاج به یاد او افتاد و از خالد پرسید: راستى با آن چه کردى ؟ خالد گفت : از آنشب که از حضور امیر رخصت طلبید دیگر او را ندیده ام . حجاج گفت : عجب ! بفرست از او سراغى بگیرند. خالد یکنفر پاسبان فرستاد به خانه عموى جوان تا از او خبرى بیاورد.
پاسبان هم آمد و از عموى جوان پرسید: فلانى ! برادرزاده ات کجاست و چه مى کند؟ امیر او را مى خواهد زود او را خبر کن بیاید!
عموى جوان گفت : فرزند برادرم از بس در فکر حجاج است و از امیر یاد مى کند عقلش را از دست داده است !
پاسبان که انتظار چنین سخنى نداشت با خشم گفت : مرد ناحسابى چرا مزخرف مى گوئى ، یالله باید همین حالا بروى و هر کجا هست او را بیاورى ! مگر هر کس در فکر امیر باشد، عقلش را از دست مى دهد؟! یالله معطل نشو!
عموى جوان وقتى هوا را پس دید رفت به او گفت : برادرزاده ! حجاج فرستاده است دنبال تو، حالا با همین وضع تو را ببریم ، یا زنجیر از دست و پایت درآوریم ؟
جوان گفت نه ! نه ! با همین وضع ببرید! سپس همانطور که در غل و زنجیر بود، چند نفر او را به دوش گرفته نزد حجاج بردند!
همین که حجاج از دور او را دید گفت به ! خوش آمدى و چون نزدیک بردند، دستور داد فورا زنجیر از دست و پایش درآورند. در این هنگام جوان گفت : خدا سایه امیر را پاینده بدارد، پایان کار من از آغاز آن شنیدنى تر است ! آنگاه ماجرا را شرح داد که چگونه زنش و عمو و زن عمو و بستگانش او را به باد مسخره گرفتند و ملاقاتش را با امیر دلیل بر دیوانگى او دانستند، و به قید و زنجیرش کشیدند و جن گیر برایش ‍ آوردند…!
حجاج از بد اقبالى او را شگفت ماند و به خالد دستور داد که دو برابر آنچه قبلا به او وعده داده بود، هر چه زودتر به وى تسلیم کند. جوان هم براى اینکه بلاى دیگرى به سرش نیاید تاءخیر را جایز ندانست و فى المجلس ‍ هدایا را گرفت و به خانه برگشت و با آسایش به زندگانى ادامه داد

۲ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email

درباره محمدحسین قنبری

سلام به تموم کار مندان شب روشن. واقعا که این سایت٬ دریچه به سوی نابینایان (روشن دلان) میباشد. اسم من محمد حسین و ملقب به قنبری هستم. در سال ۱۳۷۶ هجری شمسی متولد شده ام در ولایت بامیان افغانستان. در سال ۱۳۷۷ بینایی چشمانم را از دست دادم. امکان بینایی من در آن وقت خیلی زیاد بود اما به اثر جنک های داخلی نتوانستم به شهر کابل پایتخت کشور خود بیایم. برای همه دنیا ثابت است که افغانستان بسیار یک کشور جنگ دیده بوده و از این ناحیه خسارات زیادی دیده است. در سال ۱۳۷۹ و یا ۱۳۸۰ به ولایت کابل یا پایتخت کشور خود آمدیم. در سال ۱۳۸۶ شامل مدرسه شدم. اکنون کلاس دوازدهم من است و به زودی به لطف خدا و عنایات حضرت مهدی (عج) سند فراغتم را خواهم گرفت. دوست دارم گوینده در یک رادیو و یا تلویزیون باشم. دوست دارم برنامه های شعری را به پیش ببرم. خودم هم شعر میگویم البته کم کم. در دانشگاه دوست دارم رشته ادبیات دری (فارسی) را بخوانم. شاعر مورد علاقه ام پروین اعتصامی و سید محمد حسین شهریار میباشد. صدای کربلایی جواد مقدم٬ علی اصغر حکیمی و قاری محمود شحات مصری را نیز بسیار دوست دارم. شماره تماس با من: +۹۳۷۸۲۲۸۵۳۷۰ آیدی اسکایپم: همین شماره و یا نام و تخلصم به زبان انگلسی. آیدی فیسبوکم: همین شماره تماسم میباشد. در آخر از شما هم التماس دعا دارم. یا علی مدد٬

این نوشته در حرفای خودمونی, خاطرات, داستان, درد دل, زندگینامه, سرگرمی, طبیعت و جغرافیا, علمی, کتاب, گفت و گو, مذهبی, مطالب تاریخی, معرفی ارسال و طمع برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

  • تاریخ : ۹ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

کاهش درد قاعدگی با راهکار های ساده

هم اکنون در قسمت سلامت زنان از بخش پزشکی مجله آنلاین فارسی ها با کاهش درد قاعدگی با راهکار های ساده در خدمت شما کاربران گرامی هستیم .

کاهش درد قاعدگی با راهکار های ساده کاهش درد قاعدگی با راهکار های ساده

کاهش درد قاعدگی

یکی از شایع ترین شکایات بانوان درد های حین عادت ماهیانه است .

همچنین تغییرات خلق و خو آنها در این دوره گاهی بسیار آزار دهنده است .

در ادامه به توصیه های غیر دارویی برای کاهش درد قاعدگی توجه کنید .

رژیم غذایی

استفاده از مواد غذایی زیر یک هفته قبل از شروع پریود در کاهش درد موثر است :

ماهی ، کنجد ، گردو ، بادام ، اسفناج ، موسیر ، تمشک ، زعفران ، ترخون ، دارچین و فلفل سیاه .

تمرین های ورزشی

انجام دادن ورزش های ذهنی و بدنی آرام توصیه میشود ، بر خلاف گذشته که تصور میکردند در این دوره باید استراحت کرد .

ورزش هایی مثل یوگا یا انجام حرکات ورزشی ساده باعث میشود که آرامش بیشتری داشته باشید و درد کمتری را احساس کنید .

همچنین نفس عمیق را فراموش نکنید .

دمنوش های گیاهی

دم کرده های گیاهی زیر برای کاهش درد پریود میتوانند موثر باشند :

گل گاوزبان ، بابونه ، تمشک ، سنبل الطیب و سرخ ولیک .

محدود کردن مصرف نمک و کافئین

استفاده از این مواد در زمان پریود درد شما را بسیار تشدید میکند .

سعی کنید استفاده از آنها را در طی دوره به حداقل برسانید .

همچنین فهرستی از غذا های حساسیت زا که سبب تشدید درد شما میشود را تهیه کرده و در دوره های بعدی آنها را مصرف نکنید .

استفاده از مکمل ها

یک هفته قبل از پریود استفاده از مکمل هایی مثل منیزیم و ویتامین B6 را زیر نظر پزشک شروع کنید .

نوشته کاهش درد قاعدگی با راهکار های ساده اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۹ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

رهبر معظم انقلاب اسلامی طی حکمی حسین فدایی را به‌ عنوان مسئول دفتر بازرسی خود منصوب کردند.

فدایی مسئول دفتر بازرسی رهبری شد 

 

به گزارش محمد مکری، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی طی حکمی حسین فدایی را به‌ عنوان مسئول دفتر بازرسی خود منصوب کردند.

مقام معظم رهبری با تشکر از زحمات حجت‌الاسلام ناطق‌نوری، حسین فدایی را به‌ عنوان مسئول دفتر بازرسی خود منصوب کردند.

حسین فدایی که از جمله مبارزان انقلابی برجسته نهضت امام‌خمینی(ره) و زندان کشیده رژیم ستم‌شاهی بوده، پیش از این مسئولیت‌های مهمی داشته که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره داشت:

– نماینده مردم تهران در دوره‌های هفتم و هشتم مجلس شورای اسلامی
– نائب رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی
– فرمانده ستاد فوریت‌های جنگ تحمیلی
– نماینده قوه مقننه در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی
– رئیس شورای نظارت بر انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آلبوم همایون شجریان امشب کنار غزلهای من بخواب

جدیدترین اثر خواننده سنتی و محبوب کشور همایون شجریان آلبومی بنام امشب کنار غزلهای من بخواب با متن

آهنگسازی : فردین خلعتبری / شعر : افشین یداللهی

Download New Album By Homayoun Shajarian | Emshab Kenare Ghazalhaye Man Bekhab With High Quality In UpMusic

Ghazalhaye Man Bekhab دانلود آلبوم همایون شجریان امشب کنار غزلهای من بخواب

آخرین آلبوم همایون شجریان

قطعات این آلبوم :

دانلود آهنگ هجوم خاطره
دانلود آهنگ پل خواب
دانلود آهنگ تارِ موی پریشان
دانلود آهنگ سکوت بین دو حرف این گل شب بو
دانلود آهنگ زیر سقف خیال
دانلود آهنگ تکور
دانلود آهنگ اقرار پشت اقرار
دانلود آهنگ بید
دانلود آهنگ آغوش خالی
دانلود آهنگ قرار
دانلود آهنگ با تو غزل به صادقیه حرف میشود
دانلود آهنگ پیچ بون
دانلود آهنگ بانو
دانلود آهنگ امشب کنار غزلهای من بخواب
دانلود آهنگ آخرین شویه افتاب زمستانی
دانلود آهنگ حوا

برای حمایت از صاحب اثر لینک های خرید درج شده است
لطفا به صورت حلال و قانونی دانلود کنید

خرید و دانلود قانونی با کیفیت 320 : DOWNLOAD

خرید و دانلود قانونی با فلک : DOWNLOAD

همایون شجریان امشب کنار غزلهای من بخواب

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آلبوم همایون شجریان امشب کنار غزلهای من بخواب

  • تاریخ : ۹ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

فاطمه معتمد آریا بازیگر سینما و تلوزیون تولد ۵۷ سالگی اش را در حضور دوستان صمیمی اش به ابتکار گالری جواهرات دست ساز تُرسه جشن گرفت. فاطمه معتمد آریا متولد هفتم آبان ماه ۱۳۴۰ در تهران است. در تصاویر زیر جشن تولد این بازیگر را مشاهده خواهید کرد.

جشن تولد شیک برای بانوی سینمای ایران در «تُرسه» 

 

فاطمه معتمد آریا در هفتم آبان ماه ۱۳۴۰ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۵۳ وارد کانون پرورش فکری کودک و نوجوان شد. در ۱۳۵۵ به عنوان هنرجوی هنر در دانشسرای هنر پذیرفته شد که در نهایت در سال ۱۳۵۸ فارغ‌التحصیل شد. همزمان با گروه تئاتر دانشجویان دانشکده هنرهای زیبانیز همکاری می‌کرد در سال ۱۳۶۰ با احمد حامد ازدواج کرد و یک پسر به اسم نریمان حاصل این ازدواج است.

شروع فعالیت وی در تلویزیون با عروسک‌گردانی مجموعهٔ مدرسه موش‌ها در سال ۱۳۶۰ بود. متعاقب آن در سال ۱۳۶۲ به ضبط سریال «محله برو بیا» پرداخت و سرانجام با فیلم جدال در ۱۳۶۴ وارد سینمای حرفه‌ای شد. پس از آن و در سال ۱۳۶۵ به بازی در فیلمهای جهیزیه‌ای برای رباب،تحفه‌ها پرداخت.

 

در ۱۳۶۹ اولین مجموعه تلویزیونی خود تحت عنوان گل پامچال را بازی کرد. وی اولین زن عضو هیئت مدیره خانه سینما است.از نقش آفرینی‌های محبوب معتمدآریا باید به بازی‌هایش در کنار ایرج طهماسب و حمید جبلی اشاره کرد. این سه نفر با همکاری در چندین فیلم از جمله کلاه قرمزی و پسرخاله، کلاه قرمزی و سروناز، دختر شیرینی فروش و یکی بود و یکی نبود و زیر درخت هلو یکی از موفق‌ترین گروه‌های هنری در سینمای ایران هستند.

 

به مناسبت تولد این بانوی تراز اول سینمای ایران، به ابتکار گالری جواهرات دست ساز ایرانی تُرسه مراسم تولدی با حضور دوستان این بانوی هنرمند در محل شعبه شماره ۲ تُرسه در مرکز خرید پالادیوم برگزار شد.از جمله شرکت کنندگان در این مراسم فریبا کوثری و فاطمه گودرزی بودند.

  • تاریخ : ۹ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

نحوه باز کردن قفل گوشی اندروید

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها با آموزش نحوه باز کردن قفل گوشی اندروید در خدمت شما کاربران گرامی هستیم .

نحوه باز کردن قفل گوشی اندروید 1 نحوه باز کردن قفل گوشی اندروید

نحوه باز کردن قفل گوشی اندروید

اگر رمز گوشی اندروید خود را فراموش کرده اید و میخواهید آن را بدون پاک شدن اطلاعاتتان بازیابی کنید با ما همراه شوید .

روش های باز کردن قفل گوشی اندروید

اگر رمز گوشی تان به صورت پترن است و می آن را فراموش کرده اید به راحتی می توانید آن را باز کنید .

روش اول – اگر گوشی شما به حساب گوگل متصل است می توانید به کمک این روش پترن جدید را جایگزین پترن قدیمی کنید بدون اینکه اطلاعاتتان پاک شود .

اگر رمز خود را ۵ بار اشتباه وارد کنید از شما می خواهد ۳۰ صبر کرده و دوباره پترن را وارد کنید .

با تایید کردن این پیام گزینه Forgot Pattern برای شما نشان داده می شود .

اگر یک اکانت گوگل دارید با وصل شدن به آن می توانید یک پترن جدید به جای پترن قبلی تعریف کرده و یا کلا آن را حذف کنید .

لازم است که کاربران گوشی های اندروید حتما یک حساب گوگل نیز داشته باشند .

نحوه باز کردن قفل گوشی اندروید 2 نحوه باز کردن قفل گوشی اندروید

بازیابی پترن گوشی های اندروید

روش دوم – اگر روش اول جواب نداد چاره جز انجام این روش ندارید و باید با برخی اطلاعات گوشی تان مانند مخاطب ها ، پیام ها و … خداحافظی کنید .

ابتدا باید گوشی تان را خاموش کرده و به مدت چند ثانیه باتری را از گوشی جدا کرده و دوباره در جای خود قرار دهید .

سپس کلید کم کردن صدا را فشار داده و بعد کلید پاور را بزنید .

درصورتیکه درست انجام داده باشید محیط H-Boot نشان داده می شود .

اگر موفق نشدید باید کلید کم کردن صدا ، کلید پاور و کلید Home را فشار دهید .

حالا گزینه Recovery را انتخاب نمایید .

صبر کنید تا یک صفحه با مثلث زرد رنگ و پس زمینه اندروید نشان داده شود سپس کلید افزایش صدا و کلید پاور را فشار دهید .

در صفحه جدید گزینه Wipe Reset Factory را انتخاب کنید .

با انتخاب گزینه Tracball و تایید آن با زدن Yes عملیات بالا را به درستی انجام داده اید .

نکته : برای بالا و پایین رفتن صفحه از کلید افزایش و کاهش صدا استفاده کنید همچنین برای تایید گزینه می توانید کلید پاور را فشار دهید .

دقت کنید که روش های بازیابی رمز در بیشتر موارد پاک کردن برخی اطلاعات گوشی شما را به همراه دارد .

سوالات خود را با تیم تکنولوژی فارسی ها در میان بگذارید .

نوشته نحوه باز کردن قفل گوشی اندروید اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۸ام آبان ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

ستاره پاریس سنت ژرمن مدل موهایش را تغییر داد.

نیمار ستاره برزیلی پاریس سنت ژرمن که به تازگی از جمع بارسایی ها جدا شده، روز گذشته به تمرین آبی اناری ها رفت و با سوارز و مسی دیدار کرد. حال او پس از سفرش به بارسلون از مدل موی عجیب و جدیدش رونمایی کرد.

 

نیمار از مدل موی عجیبش رونمایی کرد
صفحه 2 از 51
قبلی 12345678910 بعدی 203040...«