• تاریخ : ۱۶ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

– ۲۶ بازدید

ابو بصیر گوید: از امام صادق (ع ) پرسیدم ماجراى وادى یابس (بیابان شنزار) که سوره عادیات در مورد ستودن جنگاوران قهرمان اسلام نازل شده که در این وادى ، (در سال هشتم هجرت ) جنگیدند چیست ؟

امام صادق فرمود:(( اهالى بیابان یابس که دوازده هزار نفر سواره نظام بودند باهم ، پیوند محکمى و ناگسستنى بستند که همه دست به دست هم نهند و تا سر حد مرگ پیش رفته و محمد (ص ) و على (ع ) را بکشند)).
جبرئیل جریان را به رسول اکرم (ص ) اطلاع داد رسول اکرم (ص ) نخست ابوبکر را و سپس عمر را با سپاهى به سوى آنها فرستاد و آنها بى نتیجه باز گشتند.
پیامبر (ص ) این بار على (ع ) را با چهار هزار نفر از مهاجر و انصار به سوى وادى یابس رهسپار نمود.
حضرت على با سپاه خود سرازیر وادى شدند، به دشمن خبر رسید که سپاه اسلام به فرماندهى على (ع ) روانه میدان هستند.
دویست نفر از مردان مسلح دشمن ، به میدان تاختند على (ع ) با جمعى از اصحاب به سوى آنها رفتند، آنها گفتند شما کیستید و از کجا آمده اید؟ و چه تصمیم دارید؟
على (ع ) در پاسخ فرمود: (( من على بن ابیطالب پسر عموى رسول خدا (ص ) و برادر او و رسول او به سوى شما هستم ، شما را گواهى به یکتائى خدا و بندگى و رسالت محمّد (ص ) دعوت مى کنم ، اگر ایمان بیاورید، در نفع و ضرر، شریک مسلمین هستید)).
آنها گفتند: سخن تو را شنیدیم ، آماده باش و بدانکه ما تو و اصحاب تو را خواهیم کشت .
على (ع ) به آنها فرمود:((واى بر شما، مرا به بسیارى جمعیت خود و پیوند خود تهدید مى کنید ؟ بدانید ما از خدا و فرشتگان و مسلمانان بر ضد شما کمک مى جوئیم و لا حول و لا قوه الاّباللّه العلى العظیم .
دشمن به پایگاههاى خود بازگشت و مستقر شد، على (ع ) نیز همراه اصحاب به پایگاه خود رفته و مستقر شدند، وقتى که شب شد، على (ع ) دستور داد مسلمانان حیوانات خود را آماده کنند و افسار و زین و جهاز شتران را مهیا کنند و در آماده باش کامل براى حمله صبحگاهى به سر برند.
وقتى که سفیده سهحر دمید، على (ع ) با اصحاب خود نماز خواند، سپس ‍ به سوى دشمن شبیخون زد و آنچنان آنها را غافلگیر کرد که آنها تا هنگام درگیرى نمى فهمیدند که مسلمین از کجا بر آنها آنچنان سریع دست یافته اند، و آنها زیر دست و پاى سواران سلحشور اسلام در آمدند، که هنوز دنباله سپاه اسلام نرسیده بودند، پیش تازان اسلام ، جنگاوران دشمن را به هلاکت رسانده و على (ع ) شخصا هفت نفر از دلاوران پیشتاز دشمن را از پاى در آورد، در نتیجه زنان و کودکانشان اسیر شدند و اموالشان بدست مسلمین در آمد.
جبرئیل امین پیروزى على (ع ) و سپاهیان اسلام را به پیامبر (ص ) خبر داد، آنحضرت به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى ، مردم مسلمان را از فتح مسلمین با خبر کرد، و به آنها اطلاع داد که تنها دو نفر از مسلمین به شهادت رسیده اند.
پیامبر (ص ) و همه مسلمین از مدینه بیرون آمده و به استقبال على (ع ) شتافتند و در یک فرسخى مدینه با سپاه على (ع ) روبرو شدند، حضرت على هنگامى که پیامبر را دید از مرکب پیاده شد، پیامبر (ص ) نیز از مرکب پیاده شد، و بین دو چشم على (ع ) را بوسید، و مسلمنان استقبال کننده نیز مانند پیامبر (ص ) از مقام على (ع ) تجلیل کردند. و غنائم جنگى و اسیران و اموال دشمن که بدست مسلمین رسیده بود مورد تماشاى مسلمین قرار گرفت .
جبرئیل امین نازل شد و سوره عادیات (صدمین سوره قرآن ) به میمنت این پیروزى نازل کرد: و العادیات ضبحا، فالموریات قدحا، فالمغیرات صبحا، فاءثرن به نقعا، فوسطن به جمعا.
اشک شوق از چشمان پیامبر (ص )، سرازیر شد، و در اینجا بود که آن گفتار معروف را به على (ع ) فرمود:
یا على لولا اننّى اشفق ان تقول فیک طوائف من امّتى ما قالت النصارى فى المسیج عیسى بن مریم لقلت فیک الیوم مقالا لا تمرّ بملاء من الناس الاّ اخذوا التّراب من تحت قدمیک .
((اگر نمى ترسیدم که گروهى از امت من مطلبى را که مسیحیان در باره حضرت مسیح (ع ) گفته اند، در باره تو بگویند، در حق تو سخنى مى گفتم که از هر کجا عبور کنى خاک زیر پاى تو را براى تبرک برگیرند)) در آغاز سوره عادیات که به مناسبت این پیروزى نازل شده پنج سوگند است که در پنج آیه آمده و ترجمه آن را در اینجا مى آوریم : ((سوگند به اسبان دونده که به سوى میدان نفس زنان به پیش مى روند، و بر اثر برخورد سم آنها به سنگها، برق از آنها مى جهد، وصبحگاهان برق آسا بر دشمن حمله مى برند و با حرکت سریع خود ذرات غبار را در فضا مى پراکنند و دشمن را در حلقه محاصره قرار مى دهند)) پس دسته جمعى به قلب دشمن حمله ور مى شوند.

بر گرفته از کتاب داستان دوستان جلد دوم.

یک نفر این پست رو پسندیده!

Print Friendly

درباره محمدحسین قنبری

سلام به تموم کار مندان شب روشن. واقعا که این سایت٬ دریچه به سوی نابینایان (روشن دلان) میباشد. اسم من محمد حسین و ملقب به قنبری هستم. در سال ۱۳۷۶ هجری شمسی متولد شده ام در ولایت بامیان افغانستان. در سال ۱۳۷۷ بینایی چشمانم را از دست دادم. امکان بینایی من در آن وقت خیلی زیاد بود اما به اثر جنک های داخلی نتوانستم به شهر کابل پایتخت کشور خود بیایم. برای همه دنیا ثابت است که افغانستان بسیار یک کشور جنگ دیده بوده و از این ناحیه خسارات زیادی دیده است. در سال ۱۳۷۹ و یا ۱۳۸۰ به ولایت کابل یا پایتخت کشور خود آمدیم. در سال ۱۳۸۶ شامل مدرسه شدم. اکنون کلاس دوازدهم من است و به زودی به لطف خدا و عنایات حضرت مهدی (عج) سند فراغتم را خواهم گرفت. دوست دارم گوینده در یک رادیو و یا تلویزیون باشم. دوست دارم برنامه های شعری را به پیش ببرم. خودم هم شعر میگویم البته کم کم. در دانشگاه دوست دارم رشته ادبیات دری (فارسی) را بخوانم. شاعر مورد علاقه ام پروین اعتصامی و سید محمد حسین شهریار میباشد. صدای کربلایی جواد مقدم٬ علی اصغر حکیمی و قاری محمود شحات مصری را نیز بسیار دوست دارم. شماره تماس با من: +۹۳۷۸۲۲۸۵۳۷۰ آیدی اسکایپم: همین شماره و یا نام و تخلصم به زبان انگلسی. آیدی فیسبوکم: همین شماره تماسم میباشد. در آخر از شما هم التماس دعا دارم. یا علی مدد٬

این نوشته در مذهبی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

  • تاریخ : ۱۶ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

مدافع فصل گذشته استقلال از این باشگاه شکایت کرد.

به گزارش برنا، هرایر مگویان در نقل و انتقالات تابستانی توسط علیرضا منصوریان، سرمربی استقلال در لیست خروجی قرار گرفت.

هرایر مگویان بعد از جدایی به دلیل عدم پرداخت مطالباتش از سوی باشگاه استقلال به فیفا شکایت کرد و خواستار پرداخت مطالباتش شد.

  • تاریخ : ۱۶ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

– ۳۷ بازدید

نصوح مردى بدون ریش ؛ همانند زنان بود. دو پستان داشت و در یکى از حمامهاى زنانه زمان خود کارگرى مى کرد. او کیسه کشى و شستشوى این زن و آن زن را بر عهده داشت . به اندازه اى چابک و تردست بود که همه زنها مایل بودند کار کیسه کشى آنان را، او عهده دار شود.

کم کم آوازه نصوح به گوش دختر پادشاه وقت رسید و او میل کرد که وى را از نزدیک ببیند. فرستاد حاضرش کردند، همین که دختر پادشاه وضع او را دید پسندید و شب او را نزد خود نگهداشت . روز بعد دستور داد حمام را خلوت کنند و از ورود افراد متفرّقه جلوگیرى نمایند، آنگاه نصوح را به همراه خود به حمام برد و تنظیف خودش را به او واگذار کرد. وقتى کار نظافت تمام شد، دست قضا در همان وقت ، گوهر گرانبهایى از دختر پادشاه گم شد و او چون آن را خیلى دوست مى داشت در غضب شد و به دو تن از خدمتکاران مخصوصش فرمان داد همه کارگران را بگردند، تا بلکه آن گوهر پیدا شود.
طبق این دستور، ماءموران کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند، همین که نوبت به نصوح رسید، با این که آن بیچاره هیچگونه خبرى از گوهر نداشت ولى از این جهت که مى دانست تفتیش آنان سرانجام کارش را به رسوایى مى کشاند، حاضر نمى شد او را بگردند. لذا به هر طرفى که ماءمورین مى رفتند تا دستگیرش کنند او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او آن طور نشان مى داد که گوهر را او ربوده است . و از این نظر ماءمورین براى دستگیرى او اهمیّت بیشترى قائل بودند. نصوح هم چون تنها راه نجات را این دید که خود را میان خزانه حمام پنهان کند، ناچار خودش را به داخل خزانه رسانید و همین که دید ماءموران براى گرفتنش به خزانه وارد شدند، و فهمید که دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود، به خداى متعال متوجّه شد و از روى اخلاص توبه کرد و دست حاجت به درگاه الهى دراز نمود، و از او خواست که از این غم و رسوایى نجاتش ‍ دهد.
به مجرّد این که نصوح حال توبه پیدا کرد، ناگهان از بیرون حمّام آوازى بلند شد که دست از آن بیچاره بردارید که دانه گوهر پیدا شد. پس ، از او دست کشیدند و نصوح خسته و نالان شکر الهى را بجاى آورده ، از خدمت دختر پادشاه مرخّص شد و به خانه خود رفت ، هر اندازه مالى را که از راه گناه کسب کرده بود، بین فقرا تقسیم کرد. و چون اهالى شهر از او دست بردار نبودند (به اصرار از او مى خواستند که آنها را بشوید)، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند. از طرفى هم نمى توانست راز خودش را براى کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج شد و در کوهى که در چند فرسخى آن شهر بود سکونت نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.
اتّفاقا شبى در خواب دید کسى به او مى گوید: اى نصوح ! چگونه توبه کرده اى و حال آن که گوشت و پوستت از مال حرام روییده است ، تو باید کارى کنى که گوشتهاى بدنت بریزد. نصوح وقتى از خواب بیدار شد با خود قرار گذاشت که سنگهاى گران وزن را حمل کند و بدین وسیله خودش را از گوشتهاى حرام بکاهاند و خلاص نماید.
نصوح این برنامه را مرتّب عمل مى کرد، تا در یکى از روزها که مشغول کار بود چشمش به گوسفندى افتاد که در آن کوه مشغول چرا بود، به فکر فرو رفت که این گوسفند از کجا آمده و مال کیست ؟ تا آن که عاقبت با خود اندیشید که این گوسفند قطعا از چوپانى فرار کرده است و به اینجا آمده است و آن گوسفند را گرفت و در جایى پنهانش کرد، و از همان علوفه و گیاهان که خود مى خورد به آن نیز خورانید و از آن مواظبت مى کرد تا آنکه گوسفند به فرمان الهى به تکلم آمد و گفت : اى نصوح ! خدا را شکر کن که مرا براى تو آفریده است . از آن وقت به بعد نصوح از شیر میش مى خورد و عبادت مى کرد.
تا این که روزى عبور کاروانى – که راه گم کرده بود و کاروانیانش از تشنگى نزدیک به هلاکت بودند – به آنجا افتاد. وقتى چشمشان به نصوح افتاد از او آب خواستند، نصوح گفت : ظرفهایتان را بیاورید تا به جاى آب شیرتان دهم . آنان ظرفهاى خود را مى آوردند و نصوح از شیر پر مى کرد و به قدرت الهى هیچ از شیر آن کم نمى شد، و بدین وسیله نصوح کاروانیان را از تشنگى نجات داد، و راه شهر را به آنان نشان داد. آنان راهى شهر شدند و هر یک از مسافرین در موقع حرکت ، در برابر خدمتى که به آنها شده بود، احسانى به نصوح نمودند. و چون راهى که نصوح به آنها نشان داده بود نزدیکترین راه به شهر بود، آنان براى همیشه محل رفت و آمد خود را آنجا قرار دادند.
به تدریج سایر کاروانها هم بر این راه مطلع شدند. آنها نیز ترک راه قدیمى نموده ، همین راه را اختیار نمودند، قهرا این رفت و آمدها، درآمد سرشارى براى نصوح داشت و او از محل این درآمدها بناهایى ساخت ، و چاهى احداث کرد و آبى جارى نمود و کشت و زراعتى به وجود آورد و جمعى را هم در آن منطقه سکونت داد، و بین آنها بساط عدالت را مقرر نمود و برایشان حکومت مى کرد و جمعیتى که در آن محل سکونت داشتند، همگى به چشم بزرگى بر نصوح مى نگریستند.
رفته رفته آوازه حسن تدبیر نصوح ،به گوش پادشاه وقت که پدر آن دختر بود رسید، پادشاه از شنیدن این خبر، شوق دیدار بر دلش افتاد. لذا دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. وقتى دعوت پادشاه به نصوح رسید، اجابت نکرد و گفت : مرا با دنیا و اهل آن چکار؟ و سپس از رفتن به دربار عذر خواست . چون که ماموران این سخن را براى پادشاه نقل کردند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او براى آمدن حاضر نیست پس ‍ خوب است که ما نزد او برویم ، تا هم او و هم قلعه نوبنیادش را از نزدیک ببینیم . از این رو با نزدیکان و خواصش به سوى اقامتگاه نصوح حرکت کردند. آنگاه که به آن محل رسیدند به قابض الارواح امر شد که جان پادشاه را بگیرد و به زندگانى وى خاتمه دهد.
پادشاه بدرود حیات گفت و چون این خبر به نصوح رسید و دانست که وى براى ملاقات او از شهر خارج شده ، تشییع جنازه اش شرکت کرد و آنجا ماند تا به خاکش سپردند، و از این نظر که پادشاه پسرى نداشت ارکان دولت ، مصلحت را در آن دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. پس چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو و مملکتش گسترانید و بعدا با همان دختر پادشاه که ذکرش در پیش رفت ، ازدواج کرد، چون شب زفاف فرا رسید و در بارگاهش نشسته بود، ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت : چند سال قبل ، به کار شبانى مشغول بودم و گوسفندى را گم کردم و اکنون آن را نزد تو یافته ام ، آن را به من رد کن . نصوح گفت : بله چنین است ، الان دستور مى دهم گوسفند را به تو تسلیم کنند. آن شخص گفت : چون از گوسفند من نگهدارى کرده اى هر آنچه از شیرش ‍ خورده اى بر تو حلال باد ولى آن مقدار از منافعى که به تو رسیده ، نیمى از آن تو باشد و باید نیم دیگرش را به من تسلیم دارى .
نصوح امر کرد تا آنچه از اموال منقول و غیر منقول که در اختیار دارد، نصفش را به وى بدهند منشیان را دستور داد تا کشور را نیز بین آن دو تقسیم کنند. آنگاه از چوپان معذرت خواهى کرد تا بلکه زودتر برود. در آن موقع چوپان گفت : اى نصوح ! فقط یک چیز دیگر باقى مانده که هنوز قسمت نشده است . نصوح پرسید آن چیست ؟ شبان گفت : همین دخترى که به عقد خود درآورده اى ؛ چرا که او نیز از منفعت این میش بوده است . نصوح گفت : چون قسمت کردن او مساوى با خاتمه دادن حیات وى است ، بیا و از این امر در گذر. شبان قبول نکرد. نصوح گفت : نصف دارائى خودم را به تو مى دهم تا از این امر درگذرى ، این مرتبه هم قبول نکرد. نصوح اظهار داشت : تمامى دارائى خود را مى دهم تا از این امر صرف نظر کنى ، باز نپذیرفت . نصوح ناچار جلاد را طلبید و گفت : دختر را به دو نیم کن . جلاد شمشیر را کشید تا بر فرق دختر بزند، دختر از ترس لرزید و جزع کرد و از هوش ‍ رفت .
در این هنگام شبان دست جلاد را گرفت و خطاب به نصوح کرد و گفت : بدان که نه من شبانم و نه آن گوسفند است ، بلکه ما هر دو ملک هستیم که براى امتحان تو فرستاده شده ایم و در آن موقع گوسفند و شبان هر دو از نظر غایب شدند. نصوح شکر الهى را بجا آورد و پس از عروسى تا مدتى که زنده بود سلطنت مى کرد. بعضى گفته اند آیه شریفه توبوا الى الله توبه نصوحا(۱۸) اشاره به توبه همین شخص ‍ دارد.

سلام عزیزان دل.
این داستان رو از کتاب عاقبت بخیران عالم از جلد اولش گرفتم.
منتظر نظریات و پیشنهادات تون هستم.
التماس دعا.

۳ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly

درباره محمدحسین قنبری

سلام به تموم کار مندان شب روشن. واقعا که این سایت٬ دریچه به سوی نابینایان (روشن دلان) میباشد. اسم من محمد حسین و ملقب به قنبری هستم. در سال ۱۳۷۶ هجری شمسی متولد شده ام در ولایت بامیان افغانستان. در سال ۱۳۷۷ بینایی چشمانم را از دست دادم. امکان بینایی من در آن وقت خیلی زیاد بود اما به اثر جنک های داخلی نتوانستم به شهر کابل پایتخت کشور خود بیایم. برای همه دنیا ثابت است که افغانستان بسیار یک کشور جنگ دیده بوده و از این ناحیه خسارات زیادی دیده است. در سال ۱۳۷۹ و یا ۱۳۸۰ به ولایت کابل یا پایتخت کشور خود آمدیم. در سال ۱۳۸۶ شامل مدرسه شدم. اکنون کلاس دوازدهم من است و به زودی به لطف خدا و عنایات حضرت مهدی (عج) سند فراغتم را خواهم گرفت. دوست دارم گوینده در یک رادیو و یا تلویزیون باشم. دوست دارم برنامه های شعری را به پیش ببرم. خودم هم شعر میگویم البته کم کم. در دانشگاه دوست دارم رشته ادبیات دری (فارسی) را بخوانم. شاعر مورد علاقه ام پروین اعتصامی و سید محمد حسین شهریار میباشد. صدای کربلایی جواد مقدم٬ علی اصغر حکیمی و قاری محمود شحات مصری را نیز بسیار دوست دارم. شماره تماس با من: +۹۳۷۸۲۲۸۵۳۷۰ آیدی اسکایپم: همین شماره و یا نام و تخلصم به زبان انگلسی. آیدی فیسبوکم: همین شماره تماسم میباشد. در آخر از شما هم التماس دعا دارم. یا علی مدد٬

  • تاریخ : ۱۶ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

مسابقات یورو بانوان، امروز با قهرمانی تیم میزبان پایان یافت.

تیم ملی فوتبال بانوان هلند با برتری بر دانمارک به مقام قهرمانی جام ملت‌های اروپا در بخش بانوان دست یافت.

این تیم در بازی نهایی دوازدهمین دوره رقابت‌ها که با شرکت ۱۶ تیم انجام شد به‌عنوان میزبان با نتیجه ۴ بر ۲ موفق به شکست دانمارک شد و به عنوان قهرمانی دست یافت.

این نخستین قهرمانی بانوان هلند در جام ملتهای اروپابود.

  • تاریخ : ۱۶ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

سلام دوستان.

امسال خدمت رسیدم با ی بازی باحال به اسم Cyclepath.

من چند وقت پیش تو فروم های AudioGames میگشتم که تاپیک مربوط به این بازیو دیدم و دیدم که میگن باحاله و اینا بازیو دانلود کردم بازی کردم خوشم اومد گفتم بیام بازیو با شما دوستان هم به اشتراک بذارم. این ی بازیه که شما توش موتور سواری میکنین و سکه جمع میکنین و برای خودتون موتور, جاده و… میخرین, با رفتن معموریتهای بازی جاده ها و موتور های جدید unlock میکنین و… خلاصه ی بازی باحاله منکه خیلی خوشم اومد شما هم اگه PC یا Android و هرچیز دیگه دارین امتحان کنین این بازیو.

لینک دانلود نسخه PC
دوستانی هم که از ویندوز استفاده نمیکنن میتونن برن در این آدرس بازی کنن. البته مواظب باشین حجم نتتون تموم نشه http://cyclepath.dragonapps.org اگه نسخه وب بازی آپدیت شده تو اندروید برین تو تنظیمات و girascope رو روشن کنین تا بتونین راحتتر با تکون دادن مبایل بازی کنین. در PC هم اگه از NVDA استفاده میکنین browse mode رو با زدن nvda+space در پنجره بازی روشن کنین و در جاز هم virtual cursor رو با زدن jaws+y در پنجره بازی خاموش کنین و بازی کنین و لذت ببرین! اگه مشکلی در بازی داشتین ارور, درخواست راهنمایی در معموریت ها, و… دوتا H بزنید, و دیدگاهی ارسال کنید اگه بلد بودم پاسخ میدم. اگه هم از بازی خوشتون اومد میتونین زیر پست بر روی دکمه پسندیدم کلیک کنید.

۴ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly
  • تاریخ : ۱۵ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

بخشدار مرکزی چابهار در جنوب سیستان وبلوچستان گفت: نصیر بلف هوت یکی از اعضای منتخب دوره پنجم شورای اسلامی روستای کمب چابهار و یک نفر همراهش با ضرب گلوله افراد ناشناس امروز /یکشنبه/ در شهر چابهار کشته شدند.

عبدالطیف شیخ زاده روز یکشنبه در گفت وگو با ایرنا اظهار داشت: این حادثه در خیابان قدس نزدیک بیمارستان امام علی (ع) رخ داد که افراد ناشناس با استفاده سلاح گرم خودروی ۴۰۵ عضو منتخب شورای اسلامی روستای کمب را هدف قرار دادند.

وی افزود: در این حادثه هولناک و غم انگیز ۲ نفر کشته شدند.

وی بیان کرد: روستای کمب در پنج کیلومتری شهر چابهار و بیش از ۲۳ هزار نفر جمعیت دارد.

وی با بیان اینکه ضاربان پس از انجام قتل از صحنه متواری شده اند، خاطرنشان کرد: علت حادثه در دست بررسی است. 

وی این حادثه را به شورای اسلامی روستای کمب تسلیت گفت و افزود: نصیر بلف هوت فردی معتدل، دلسوز و حامی توسعه و آبادانی منطقه حاشیه نشین ومحروم کمب بوده است و برنامه های خوبی برای دوره جدید شوراها در این روستا داشته است.

  • تاریخ : ۱۵ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

– ۳۹ بازدید

(لطفاً برای تلفظ درست برخی آواها از espeak استفاده کنید)

خب سلام علیکم.
خوبید آیا؟؟
همون‌طور که احتمالاً بدونید و شاید هم ندونید، که در هر صورت ربطی به من نداره، الیوم استعمال توتون و تنباکو در حکم جنگ با خدا می‌باشد مخصوصا قابل توجه محمدعلی محمدی عزیز.
این البته پیام اخلاقی بود و ربطی به پست نداشت.
در هر صورت این جانب، میلاد نصرتی، از همین تریبون سوء استفاده کرده و زادروز بهنام حصیری عزیز رو به خودش تبریک و به جامعه بشریت تسلیت عرض میکنم.
بله از اتاق فرمان اشاره ووی کو لَن ءز ءج ءگ که نصیری بوده نه حصیری.
در هر صورت بهنام جان بیا پیکنیکو فوت کن، که صد سال زنده باشی.
بله باز اشاره میکنند نگو پیکنیک فیلتر میشیم.
ای بر ذهن منحرف لعنت گفتم فوت کن نگفتم که سنجاق بیار که.
الحق که سید جان لُ ءع ءع ءع ءع ءع نه ببخشید آره همون.
در جریانید که من شعر و اینا بلد نیستم تبریکم رو گفتم و الان هم میرم این شما و این کامنت دونی.

۲ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly

میلاد نصرتی

درباره میلاد نصرتی

بنا به گفته شناسنامه و اطرافیان و بابا و مامان, در هشتمین روز از سومین ماه ۱۳۷۶ ُمین بهار در اردبیل دیده به جهان گشودم.
پینوشت: یعنی متولد پنجشنبه هشت خرداد ۱۳۷۶ اردبیل هستم.
اسمم هم که این بالا زده میلاد نصرتی.
دانشجوی رشته تاریخ از دانشگاه سراسری محقق اردبیلی هستم.
سه ساله تو فضای مجازی روزگار میگذرونیم و اخلاقیاتمونم سعی میکنیم با طرف مقابل جور دربیاد.
از خصوصیات اخلاقیم هم اینا هستند.
در جایی که باید شاد باشیم شاد, در مکانی که باید جدی بود جدی هستم(البته بهم نمیاد جدیت)
اگر کسی دنبال دوستی با من باشه ردش نمیکنم اما زمانه بهم آموخته که کبوتر با کبوتر باز با باز.
اگر چیزی یا کسی باعث عصبانیتم بشه معمولا عصبانیتم رو کنترل میکنم اما خدا نیاره اون روزی رو که نتونم کنترلش کنم.
پینوشت: فعلا تو فضای مجازی این اتفاق نیفتاده میباشد.
در هر موضوعی هم که فکرش رو بکنید مطالعه و تحقیق داشتم. از علوم غریبه بگییییییر تا تاثیر انسان بر محیط و الی آخر.
بچه درس خون میباشم و با معدلی دور و بر ۱۷ دیپلم و پیشدانشگاهی رو قبول شدم و در کنکور هم رتبم ۳۱۵۸ شد.
به خیلی چیزا علاقه دارم ولی نمیگم خخخخخخخ.
آخه هرکی میاد اینجا ی چیزی بنویسه میگه خوب به موسیقی و کامپیوتر علاقه دارم اما بذار بگم.
من فقط علاقه دارم بدونم و همین. شاید به همین خاطر هست که در خیلی موارد مطالعه میکنم.
کامپیوتر و گوشی هم که اونقدری بلدیم که اگه یکی مشکلی داشت در صدد حلش بر بیاییم.
در ساخت کلیپ صوتی و به اصطلاح همون میکس مسترینگ هم حرفی برای گفتن دارم و آماده همکاری با دوستان هستم.
سرتون رو درد نیارم اگه خواستید با من ددر ارتباط باشید راهش اینه.
skype: miladnosrati1
شماره تماس ترجیحا با whatsapp,
۰ ۹۱۴ ۵۳۹ ۵۵ ۰۱
telegram: miladnosrati1
دیگه همین دیگه اگه کمکی از دستم بر بیاد در خدمتم

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

  • تاریخ : ۱۵ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

سارق تبربه دست که در واپسین ساعات شب به سوپرمارکتی در شهر «منچستر» انگلیس حمله کرده بود، با ریختن بنزین روی کارگر مغازه و تهدید به آتش زدن مغازه، نقشه سرقت را عملی کرد و متواری شد.

به گزارش برنا، سارق تبربه دست که در واپسین ساعات شب به سوپرمارکتی در شهر «منچستر» انگلیس حمله کرده بود، با ریختن بنزین روی کارگر مغازه و تهدید به آتش زدن مغازه، نقشه سرقت را عملی کرد و متواری شد.

دزد حرفه‌ای که صورتش را با ماسکی سیاه پوشانده بود گرچه تصور می‌کرد با این تهدید بتواند سرقت کلانی انجام دهد اما با مقاومت کارگر مغازه، تنها توانست چند بسته مواد غذایی بردارد و بعد هم مجبور به فرار شد. پلیس با انتشار تصاویر متهم از مردم خواست در صورت داشتن هر گونه اطلاعاتی به پلیس خبر دهند. در این سرقت هیچ‌کس آسیب ندیده است

  • تاریخ : ۱۵ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

یک متخصص پوست و استاد دانشگاه علوم پزشکی اهواز انواع لکه های پوستی و علت ایجاد آنها بر روی پوست را تشریح کرد.

دکتر محمد امیدیان شنبه در گفت و گوی اختصاصی با ایرنا اظهار کرد: لکه های قهوه ای رنگ دوران بارداری یکی از شایع ترین انواع لکه ها هستند که به دلایل تغییرات هورمونی بر روی پوست صورت ظاهر می شوند.

وی افزود: برخی لکه های قهوه ای رنگ نیز به علت تابش زیاد آفتاب و یا به صورت ژنتیکی ظاهر می شوند که در صورت عمیق تر بودن لکه ها به رنگ آبی در می آیند که باید از ضد آفتاب و یا داروهای ضد لک زیر نظر پزشک متخصص استفاده کرد.

دکتر امیدیان به لکه های دارویی به عنوان نوع دیگری از لکه ها اشاره کرد و ادامه داد: این نوع لکه ها به دلیل مصرف نوع خاصی از یک دارو از جمله آنتی بیوتیک و مسکن ها ایجاد می شوند که گاهی به رنگ قهوه ای مایل به بنفش در می آید و در صورت تکرار باید به پزشک مراجعه کرد تا داروی مناسب تجویز شود.

این استاد دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز گفت: یکی از انواع لکه ها که باید جدی گرفته شود ملانوما یعنی ایجاد لکه و خال هایی با منشا سرطانی است. 

وی بیان کرد: در افراد مسن لکه هایی به رنگ قهوه ای و یا بنفش با حاشیه و سطح نامنظم بر روی صورت، ساق پا و یا روی دست و در سنین جوان بزرگ شدن و تغییر شکل و رنگ خال های مادرزادی با خارش و خونریزی و حاشیه نامنظم از علائم ملانوما است که باید به پزشک مراجعه کرد.

دکتر امیدیان اضافه کرد: آفتاب و ژنتیک در ایجاد ملانوما موثر هستند که در صورت تشخیص و درمان به موقع از گسترش به قسمت های دیگر جلوگیری می شود.

دکتر امیدیان توصیه کرد: هر فردی در صورت تغییر در رنگ و اندازه خال های بدن و یا تشکیل خال جدید باید حتما با پزشک مشورت کند.

این متخصص پوست ادامه داد: لکه های قارچی نیز نوع دیگری از لکه ها هستند که به حالت قهوه ای و پوسته پوسته بیشتر برروی پوست افراد چرب ظهور پیدا می کنند. 

وی خاطرنشان کرد: در صورت بروز هر گونه لکه پوستی باید با پزشک متخصص مشورت شود تا درمان مناسب صورت گیرد.

  • تاریخ : ۱۵ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

مراسم تحلیف حسن روحانی در رسانه های روسی بازتاب گسترده ای داشت و با انتشار بخش هایی از سخنان رئیس جمهوری ایران، نوشتند وی در این مراسم که با حضور پرشمار میهمانان بلندپایه و نمایندگان رسانه های خارجی برگزار شد، به آمریکا برای نقض برجام هشدار داد.

خبرگزاری ریانووستی در گزارش خود نوشت: روز شنبه مراسم تحلیف روحانی برگزار شد و وی در جایگاه دوازدهمین مقام رئیس جمهوری اسلامی ایران سوگند یاد کرد. 

رسانه روسی افزود: در مراسم با شکوه تحلیف که با سرود جمهوری اسلامی ایران آغاز شد، مقام های ۹۲ کشور شرکت کردند.

رسانه روسی همچنین بخش هایی از سخنان رئیس جمهوری اسلامی ایران را منتشر کرده که در باره نقض برجام هشدار داده و تاکید کرده، هر گونه مشکل آفرینی برای توافق هسته ای از طرف ایران پاسخ داده خواهد شد، اما تهران نخستین نقض کننده نخواهد بود. 

 ایتارتاس:

مراسم تحلیف روحانی در خبرگزاری ایتارتاس نیز بازتاب یافته، از جمله در یک خبر حضور سران و مقام های دهها کشور در تهران مورد توجه قرار گرفته است.

رسانه روسی نوشت: رئیس جمهوری ایران سوگند یاد کرد که برای دفاع از حقوق و آزادی های مردم ایران و اصول جمهوری اسلامی تلاش و استقلال سیاسی و اقتصادی کشور را حفظ کند.

در گزارش آمده است: نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شورای نگهبان، فرماندهان ارشد نظامی، سران و مقام های بلندپایه کشورهای مختلف جهان و شخصیت های اجتماعی شاهد ادای سوگند روحانی بودند. 

ایتارتاس افزوده است که برای شرکت در این مراسم، هیات هایی از ۱۰۰ کشور از جمله انگلیس، فرانسه، آلمان و روسیه به ایران سفر کرده اند.

روحانی در این مراسم در مورد نقض برجام نیز هشدار داده و اعلام کرد که ایران در برابر چنین اقدامی سکوت نخواهد کرد و حتما پاسخ می دهد.

صفحه 10 از 47
»... قبلی 6789101112131415 بعدی 203040...«