این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آهنگ جدید علی لهراسبی غیر ممکن

سوپرایز ویژه آپ موزیک ، آهنگ شیندنی علی لهراسبی بنام غیر ممکن با متن و کیفیت اصلی

شعر : امیر بذرافشان / آهنگسازی : حسین قربانپور / تنظیم کننده : فربد یزدان فر

Download New Song By : Ali Lohrasbi – Gheyre Momken With Text And Direct Links In Upmusic

Ali Lohrasbi Gheyre Momken دانلود آهنگ جدید علی لهراسبی غیر ممکن

متن آهنگ غیر ممکن علی لهراسبی

♪♪♫♫♪♪♯

از اول این رابطه با تو مسیر عشقمون مه آلود بود
احساستو گذاشتی پای من عاشق شدن برای تو زود بود
ببخش اگه بی حوصلم با تو من عاشق آرامشمونم♪♪♫♫♪♪♯
من سعی کردم عاشقت باشم به جون هر دومون نمیتونم
وای چقدر درد داره غم داره این قلب شکسته
این دل بیچاره اشک های این چشمای خسته

♪♪♫♫♪♪♯ شعر : امیر بذرافشان ♪♪♫♫♪♪♯
حرف داره قلبم بغض داره قلبم آواره قلبم
وای چقدر درد داره غم داره این قلب شکسته
این دل بیچاره اشک های این چشمای خسته♪♪♫♫♪♪♯
حرف داره قلبم بغض داره قلبم آواره قلبم
نه این که صورت تو زیبا نیست یا اینکه من کنارت غمگینم
راحت بگم مشکل من اینه تو صورتت چشماشو میبینم

♪♪♫♫♪♪♯ آهنگسازی : حسین قربانپور ♪♪♫♫♪♪♯
حرفامو باید به تو میگفتم تا پیش من قلبت نشه نابود
باید منو از دست میدادی این بهترین حالت ممکن بود
وای چقدر درد داره غم داره این قلب شکسته
این دل بیچاره اشک های این چشمای خسته♪♪♫♫♪♪♯
حرف داره قلبم بغض داره قلبم آواره قلبم
وای چقدر درد داره غم داره این قلب شکسته
این دل بیچاره اشک های این چشمای خسته
حرف داره قلبم بغض داره قلبم آواره قلبم

♪♪♫♫♪♪♯

علی لهراسبی غیر ممکن

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید علی لهراسبی غیر ممکن

  • تاریخ : ۲۲ام مهر ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

ادعاها، تهدیدها و ناسزاها هرگز مردم ایران را مرعوب نخواهد کرد؛

وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در چهار توئیت متوالی به اتهامات و تهدیدات جمعه شب دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا واکنش نشان داد.

۴ واکنش فوری ظریف به اتهامات و تهدیدات ترامپ 

 

به گزارش محمد مکری، محمدجواد ظریف در چهار توئیت متوالی به اتهامات و تهدیدات جمعه شب دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا واکنش نشان داد.

۱. برای تعریف سرکش، واژگان ترامپ را با پاسخ رئیس جمهور روحانی مقایسه کنید. ( بیانیه ایران )

۲.
همه می‌دانستند که دوستی ترامپ با هدف فروختن به کسانی بود که قیمت
بالاتری پیشنهاد می‌دادند. اکنون می‌دانیم که دانش جغرافیایی او هم همین
هدف را دارد.

۳. جای شگفتی نیست که حامیان نطق ابلهانه ترامپ درباره ایران، همان دژهای دموکراسی در خلیج فارس هستند: عربستان، امارات و بحرین.

۴. ادعاها، تهدیدها و ناسزاها هرگز مردم ایران را مرعوب نخواهد کرد. ترامپ در نهایت این را همانند تمامی اسلافش درخواهد یافت.

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آهنگ جدید احمد ایراندوست و نیما شمس چشمای خیس

هم اکنون برای شما ترانه بسیار زیبای چشمای خیس از احمد ایراندوست و نیما شمس و شراره رخام را با متن آماده کرده ایم

شعر : شراره رخام و وحید ناصح / آهنگسازی : نیما شمس / تنظیم کننده : منعم نیازی

Download New Song By : Ahmad Irandoost ft Nima Shams – Cheshhaye Khis With Text And Direct Links In Upmusic

Ahmad Irandoost Nima Shams Cheshhaye Khis دانلود آهنگ جدید احمد ایراندوست و نیما شمس چشمای خیس

متن آهنگ چشمای خیس احمد ایراندوست و نیما شمس

♪♪♫♫♪♪♯

نرو فقط همین یه بار بمون نرو دوست دارم اینو بدون
بری دلش میگیره آسمون نرو فقط همین یه بار بمون♪♪♫♫♪♪♯
چقدر سرده بی تو هوای خونه بهونتو داره دل دیوونه
نرو بدون تو تمومه کارم حتی یه لحظه هم طاقت ندارم
حتی یه لحظه هم طاقت ندارم ♪♪♫♫♪♪♯
عشق یعنی قلب مریض یعنی اشکامو نریز یعنی بی تو نمیتونم
عشق یعنی حال خراب حتی گریه توی خواب بیا تا با هم بسازیم
عشق یعنی قلب مریض یعنی این چشمای خیس یعنی این دیوونه بازی♪♪♫♫♪♪♯
عشق یعنی حال خراب حتی گریه توی خواب بیا تا با هم بسازیم
دوباره باز شده زخمای دلم بعد توبگو این حرفارو به کی بگم

♪♪♫♫♪♪♯ شعر : شراره رخام و وحید ناصح ♪♪♫♫♪♪♯
روی دیوارا مشتامو زدم با قاب عکس خالیت همه حرفامو زدم
عشق یعنی قلب مریض یعنی اشکامو نریز یعنی بی تو نمیتونم
عشق یعنی حال خراب حتی گریه توی خواب بیا تا با هم بسازیم♪♪♫♫♪♪♯
عشق یعنی قلب مریض یعنی این چشمای خیس یعنی این دیوونه بازی
عشق یعنی حال خراب حتی گریه توی خواب بیا تا با هم بسازیم
کاشکی بودیم الان شونه به شونه روی صندلی گوشه ی خونه
تو اخم کنی برام منم بخندم درو به روی غصه ها ببندم
تموم شادیا بیاد تو خونه دیگه هیشکی غمامونو نبینه♪♪♫♫♪♪♯
دیگه هیشکی نیاد بین من و تو من و تو ما باشیم همش همینه
من و تو من و تو ما باشیم تا ته دنیا همه همش باشن تو حسرت ما

♪♪♫♫♪♪♯

احمد ایراندوست و نیما شمس چشمای خیس

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید احمد ایراندوست و نیما شمس چشمای خیس

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آهنگ جدید علیرضا قربانی عقیق

امروز برای شما عزیزان ♫ آهنگ عقیق از علیرضا قربانی ♫ با متن و دو کیفیت

شعر : مسعود کلانتری / آهنگسازی : علیرضا قربانی / تنظیم کننده : کارن همایونفر

Download New Song By : Alireza Ghorbani – Aghigh With Text And Direct Links In Upmusic

Alireza Ghorbani Aghigh دانلود آهنگ جدید علیرضا قربانی عقیق

متن آهنگ عقیق علیرضا قربانی

♪♪♫♫♪♪♯

هرکه دو پیمانه زد همره مستان عشق سر نکشد تا ابد از سر پیمان عشق
هرکه دو پیمانه زد همره مستان عشق سر نکشد تا ابد از سر پیمان عشق♪♪♫♫♪♪♯
بر سر آب آن که رفت اهل سراب است و بس طعم عطش میدهد چشمه ی جوشان عشق
چشمه ی جوشان عشق ♪♪♫♫♪♪♯
جامه ی تن خاک کن جامه ی جان چاک کن تا به عیان برزنی سر ز گریبان عشق
سر ز گریبان عشق

♪♪♫♫♪♪♯ شعر : مسعود کلانتری ♪♪♫♫♪♪♯
جامه به خون میزند سر به جنون میزند بی سر و سامان شود هر که به سامان عشق
هر که به سامان عشق
مانده چنان ماه نو چشم جهانی به تو محو جمال تواند آینه داران عشق
آینه داران عشق ♪♪♫♫♪♪♯
نای و نوایش دهند از سر دلدادگی آن که چو نی میزند چنگ به دامان عشق
نای و نوایش دهند از سر دلدادگی آن که چو نی میزند چنگ به دامان عشق
هرکه دو پیمانه زد همره مستان عشق سر نکشد تا ابد از سر پیمان عشق♪♪♫♫♪♪♯
از سر پیمان عشق

♪♪♫♫♪♪♯

علیرضا قربانی عقیق

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید علیرضا قربانی عقیق

  • تاریخ : ۲۲ام مهر ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الحسین
تاریخ دقیقش یادم نیست, ولی یادم است سه شنبه هفت و نیم صبح, مجهز و آماده, کوله به کولم, بند کفش ها بسته, بیرون خانه منتظر بقیه ایستاده ام. در دلم شوری به پاست.بعضی از سختی و بعضی از طولانی بودن راه می گویند. مسیری ۸۰ کیلومتری از نجف اشرف تا کربلای معلی.
از آن گروه چهل نفری در ابتدای کار خبری نیست. دسته دسته شده اند و هر کدام برای خود و به سلیقه خود شروع به کار کرده است. حدود بیست نفر مانده بودیم. شخصی که با خانواده آمده و پسری که مادرش را با ویلچر آورده, می گفتند که روز بعد با ماشین تا نزدیکی کربلا می آیند و آنجا پیدایشان کنیم.
و بالاخره ساعت هشت صبح سه شنبه حرکت کردیم و جمعه اربعین حسینی بود. با خود می گفتیم روزی ۲۰ کیلومتر می رویم و جمعه می رسیم. صاحب خانه مسیری نشانمان داد که به جاده اصلی می خورد و ما یک, دو , سه بسم الله و حرکت.
پیش می رفتیم و جاده شلوغتر میشد. پیش می رفتیم و حس و حال مردم بیشتر میشد.
از نجف تا کربلا ۱۴۵۲ ستون برق وجود دارد که روی آن عدد آن نوشته شده و آخرینش منتهی می شود به حرم حضرت عباس علیه السلام. با اینکه آذرماه بود و نزدیک زمستان, بعد از کمی پیاده روی گرممان شد و کاپشن ها را در آوردیم و به کوله ها بستیم.شلوغی جاده بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه سروصداهایی از دور شنیدم. دوستم گفت: یا خدا! چقد آدم. از بس زیادند گردوغبار طول مسیر را گرفته.
صدای بلندگوهای موکب ها. کنار هر ستون برق, هیئت و پایگاهی برقرار بود. چادرهای بزرگ یا سالن های کوچک و بزرگ برای استراحت زائرین و گروهی که مشغول پذیرایی از زوار بودند. آب, چای, غذا, خدمات ماساژ و واکس زدن, محلی برای استحمام, راه می رفتیم و دوستم گزارش دیده هایش را برایم تعریف می کرد. می شنیدم اما …
در دلم غوغایی دیگر بر پا بود
حس می کردم صدای قافله ای را کنارم می شنیدم. قافله ای که صدای زنگوله شترهای آن کاملا واضح در گوشم می پیچید. قافله ای باوقار که گاهی اسب سوارانی در اطرافش می تازند.اینجا حاشیه نجف اشرف, ستون ۸۲ است. شاید جایی که امام حسین علیه السلام مسیرش را به سمت کربلا تغییر داد. جایی که به کوفه راهش ندادند و عده ای اینها را قصه ای بیش نمی دانند.
حس می کردم با قافله کربلایی ها به سمت قتلگاه پیش می رفتم و در طول مسیر مرتب بغضی گلویم را می فشرد. مرتب تشنه ام میشد. . عرقهایم را پاک می کردم و طلب آب می نمودم. دوستم کلافه که چقدر تو آب می خوری و من بغض آلود که یزیدی نشو. آب را دریغ نکن که دارم حس می کنم عطش چقدر سخت است.
عده ای خسته شدند و عقب افتادند. دو نفری هم سریع پیش می رفتند. ستون ۱۵۵ وعده کرده بودیم که اگر همدیگر را گم کردیم آنجا همدیگر را بیابیم. نه تند می رفتیم نه کند. پاها خسته شده بودند ولی پیش می رفتند. اگر می ایستادم برای دوباره حرکت کردن سختم میشد و اگر حرکت می کردم می توانستم مسیر طولانی را طی کنم.
صدای بلندگوها که هر کدام نوعی نوحه و عزاداری پخش می کردند فضا را حسینی می کرد. حدود یازده و نیم به ستون ۱۵۵ رسیدیم. از خستگی ولو شدیم. دوستان یکی یکی می رسیدند. توسط صاحب موکب پذیرایی شدیم و بعد از نماز و کمی استراحت به راه افتادیم. قرار بر ستون ۴۵۰ شد و حرکت.
از لابلای انبوه جمعیت پیش می رفتیم. گاهی چنان شلوغ میشد که باید آرام و آهسته جمعیت را کنار می زدیم و جلو می رفتیم و همچنان صدای قافله را همراهم می شنیدم. گاهی چنان نزدیک بود که انگار شخصی با من حرف میزد که بیا. منتظریم بیا. با خود می گفتم این علی اکبر است؟ یا قاسم؟ چه با شور از قافله مراقبت می کنند. صدای گریه طفلی گاهی به گوشم می رسید و بی اختیار اشکم جاری میشد. تصور می کردم که رباب به طفلش شیر می دهد تا آرامَش کند.
برایم جالب بود که ایرانی ها هم در طول مسیر موکب زده بودند. خراسانی ها, مازندرانی ها, گیلانی ها, آذری ها, تهرانی ها, زنجانی ها, اصفهانی ها, لرها, خوزستانی ها, کرمانی ها, و خیلی جاهای دیگر که اسمشان از قلم افتاد. چنان صمیمی پذیرایی می کردند که هیچ حس غربت نمی کردم. اصلا این مسیر ایرانی موج می زد. عده ای را دیدم که از بصره پیاده آمده بودند. از بصره تا نجف حدود ۴۰۰ کیلومتر است. حدود ساعت چهارونیم به ستون ۴۵۰ رسیدیم. و چه دیر رسیدیم.
چون نزدیک غروب می شود خیلی ها سریع در چادرها یا ساختمانها می رفتند تا بعد از شام و نماز بخوابند تا صبح با انرژی راه بیفتند و چون نمی دانستیم وقتی رسیدیم جایی نبود. همه که جمع شدند چند ستون جلوتر رفتیم و دیدیم که جاهای سقف دار اشغال شده. کنار چند درخت, کمی چمن کاری شده بود. تصمیم گرفتیم روی چمن ها زیر آسمان بخوابیم. چند پتو از یکی از موکب ها گرفتیم و روی چمن ها پهن کردیم. غذایی خوردیم و نماز خواندیم و زیپ کاپشن ها را بستیم و خسته پتو کشیدیم رویمان و خوابیدیم. در آن انبوه سروصدا راحت خوابم برد.
در طی خوابمان, آسمان ابری شده بود, ابرهای سیاه, رعدوبرقی زده بود و به آرامی شروع به بارش کرد. ریزش چند قطره بر گونه ام خواب را از من پراند. برخاستم. باران می آمد. بی اختیار گریه ام گرفت. بقیه هم یکی یکی از ریزش باران از خواب برخاستند: برخیزید, الان خیس می شوید, بلند شید راه بیفتیم. ساعت یازده شب بود و من گریان پتو مسافرتی ام را جمع کردم و درون کوله گذاشتم.یک ربع بعد گروه به راه افتاد و من غمگین که ای ابر الان بر ما می باری چرا عاشورا نباریدی. ای ابر بارانت را آن موقع که حسین طفلش را بر سر دست گرفت می باراندی ولی حرمله زودتر از تو عمل کرد.
شب سرد بود و باران ملایم غبار فضا را از بین می برد.جاده خلوت و عده کمی شب را برای پیاده روی برگزیده بودند.گوشه و کنار عده ای آتش روشن کرده بودند و کنارش در حال گرم کردن خود. عده ای شیر داغ در کنار جاده می دادند و واقعا چقدر چسبید.
حدود چهار صبح که اکثرا برای نماز صبح برمی خیزند جایی اطراق کردیم. نماز صبح را خواندیم و تا حدود ۹ صبح خوابیدیم. ۹ صبح ادامه راه را پیمودیم و نیمی از راه طی شده بود. پیش بینی می کردیم که با این روش به جای جمعه, پنجشنبه صبح زود می رسیم. در راه صبحانه در موکب ها میدادند. حلیم, عدسی, نخودآب, و خیلی چیزهای دیگر. در طول مسیر حس کردم انگشتهای پایم تر شده. جایی ایستادم و متوجه شدم تاول زده و خون می آید. با دستمالی خون ها را پاک کردم و پارچه ای بین انگشت ها گذاشتم. اکثرشان پوستشان رفته بود و گاهی موجب میشد در راه رفتن بلنگم.
ظهر به ایست بازرسی ای رسیدیم. که در آنجا حالم بسیار منقلب شد. دست خودم نبود و هق هق می کردم. راه می رفتم و انگار قافله هم آرام تر راه می رفت. آخر گفتند اینجا ایست بازرسی کربلاست و وارد استان کربلا شدیم. بی اختیار به یاد کاروان امام حسین علیه السلام می افتادم که از اینجا گذشته اند. زینب با تکیه بر عباس علمدار از اینجا گذشته است. مدتی طول کشید که آرام شوم و مسیر را طی می کردیم.
عصر زودتر در ستون ۱۱۱۰ لنگر انداختیم که مجدد یازده شب به راه بیفتیم و همین کار را کردیم.
و اذان صبح بود که به حاشیه شهر کربلا رسیدیم. صدایم گرفته بود. نمی توانستم واضح صحبت کنم. می ترسیدم بغضم بترکد و فقط جیغ بکشم. کنار اتاقکی که آتشی کنارش برپا کرده بودند نماز خواندیم. یک ربعی تجدید قوا نمودیم و به راه افتادیم. جمعیت فشرده تر و شلوغ تر میشد. به خیابان اصلی که به بین الحرمین و حرم حضرت عباس علیه السلام منتهی میشد وارد شدیم. و همزمان با طلوع آفتاب دوستان گفتند حرم حضرت عباس را دیدیم. آری رسیدیم. اینجا کربلاست. سرزمین عشق.
قرار شد اول جایی برای ماندن بیابیم و بعد برای زیارت اقدام کنیم. در بین انبوه جمعیت و ایست های بازرسی پیش می رفتیم. عده ای به محل خیمه گاه رفتند. عده ای به تل زینبیه رفتند. من و دوستم و سه نفر دیگر هم به ساختمان بیمارستان هلال احمر در طبقه دومش رفتیم. البته بخاطر شلوغی جمعیت بعدازظهر در آنجا ساکن شدیم.همه اتاقها و سالنهای آن بیمارستان چهار طبقه پر از مردم و زوار امام حسین بودند. کوله ها را گذاشتیم و با دلی سوخته و بدنی خسته به سمت حرمین شریفین به راه افتادیم.
وای که چه جمعیتی بود. رفتیم تا وارد حرم امام حسین علیه السلام شدیم. دسته دسته گروههای عزاداری عرب با چه شور و فشاری وارد می شدند و اگر دست دوستم را رها می کردم با جمعیت مثل دانه ای کوچک غرق میشدم.
به حرم حبیب رسیدیم. زیارتی کوچک و کنار آن قتلگاه. پشت میله های آن گریستم و سوختم. به سمت حرم شش گوشه به راه افتادیم اما …
دوستم گفت تو بمان من برم و بیام. از بس جمعیت موج میزد نتوانستم جلو بروم و با فاصله ای دور دل دادم. لحظاتی بعد دوستم هم کنارم آمد که نتوانسته بود جلو برود. به هر زحمتی بود نمازی در آن بارگاه باشکوه خواندیم و به سمت حرم حضرت عباس علیه السلام به راه افتادیم. از بین انبوه جمعیت و دسته جات پیش می رفتیم و از بین الحرمین می گذشتیم. باورم نمیشد بین الحرمین هستم. تشنه ام شده بود. خیلی عطش داشتم. دوستم گفت بعد از زیارت میرویم در جستجوی آب.
به ورودی حرم از سمت بین الحرمین رسیدیم. انبوه جمعیت کاری کرد که از دوستم جدا شدم. او با جمعیت به سمت داخل حرم رانده شد و فریاد می زد همین جا بمان می آیم دنبالت.
گریه ام گرفت که تا اینجا آمده باشم ولی داخل حرم حضرت عباس نرفته باشم. دل را زدم به دریا و خود را وارد جمعیت نمودم. وارد راهرو شدم. نمی دانستم از کدام سمت بروم. پیش می رفتم و از دور صدای جمعیت را می شنیدم که دور جایی زیارت می کردند. از طرفی می گفتم دوستم برمی گردد و من نباشم گمم می کند و از طرفی می گفتم حیف است. فهمیدم مسیر خروج از کدام سمت است و در همانجا از دور سلام دادم, زیارت کردم و بیرون آمدم. نزدیک همان در ورودی ایستادم. نزدیک غروب بود. در بین الحرمین صفهای نماز تشکیل میشد و مدتی بعد از نماز متوجه شدم دوستم دیر کرده و احتمال زیاد من را پیدا نکرده.
جمعیت عزاداری دسته دسته وارد حرم حضرت عباس میشدند و من گاهی با آنها جا به جا می گشتم ولی به جای اولم برمی گشتم. گاهی کنار عده ای می نشستم ولی با هجوم جمعیت مجبور به برخاستن میشدم. تشنگی حسابی بر من غلبه کرده بود به طوری که در آن سرما دلم می خواست زبانم را به سنگهای زیر پایم که خنک هستند بمالم.
از عده ای که می فهمیدم ایرانی هستند طلب آب می نمودم ولی کسی آب همراهش نبود.سعی می کردم در همان منطقه ای باشم که دوستم من را گم کرده بود. عده ای زیارات عاشورای جانسوزی می خواندند. کنارشان نشستم و دل دادم و با حضرت عباس رازونیاز می کردم. از عطش سرم گیج می رفت. سینه ام می سوخت. نا خودآگاه به یاد حرفهای امام حسین به دشمن می افتادم که قطره ای آب به من دهید. جگرم سوخت
می گریستم و صدای شمشیر و نیزه می شنیدم. صدای تیرباران و برخورد تیر با بدنها, صدای پدر تشنه ام آبی هست به من دهی, صدای عمو به فریادم رس, صدای عمود آهنی, صدای خالی شدن مَشک تیر خورده که آبش در حال خالی شدن است, صدای الهی راضی ام به رضایت, صدای آتش, صدای فریاد بچه های ترسان, صدای سیلی خوردن کودکی سه ساله.
به خود آمدم دیدم یکی از دوستان همراه دست روی شانه ام گذاشته که التماس دعا. فهمیدم دوستم که من را نیافته به محل استراحت رفته و از بقیه برای یافتنم کمک خواسته و گروهی در همان حوالی که من را گم کرده بود در جستجویم بودند.
به محل استراحت رفتیم و تا آنجا چهار پارچ آب خوردم. صبح زود بعد از نماز صبح و خواندن زیارت اربعین, کسی که بیشتر از همه تجربه داشت گفت همین الان به سمت نجف و مرز برگردیم تا خیلی شلوغ نشده. گروه تصمیم رضایت گرفتند و با اینکه دوست داشتم بمانم به راه افتادیم. بعد از مدتی متوجه شدم که چرا این حرف را میزد. بخاطر نبود امکانات و حفظ امنیت, تا کلی راه را پیاده به سمت خارج از شهر کربلا در همان مسیری که آمده بودیم برگشتیم. جمعیت هنوز در راه رفتن به سمت کربلا بود و عده زیادی هم در حال برگشت و ماشین نبود. به هر زحمتی بود سوار یک وَن شدیم و بعضی بچه ها روی سقف آن نشستند. در نیمه راه در محلی که اسمش الان یادم نیست پیاده شدیم و آنجا اتوبوس ها و وَن های زیادی به سمت مرز بود. خلاصه تا سوار وَنی بشویم که به سمت شلمچه راه بیفتیم ساعت یک نیمه شب بود. و صبح ساعت ۹ از مرز شلمچه گذشتیم. واقعا ایران بوی وطن را میداد و حس خوبی داشتم. ناراحت بودم که یک روز در کربلا بودم و از طرفی خوشحال که در وطن هستم. بگذریم که در شلمچه چه ماجراهایی پیش آمد و ظهر اتوبوس به سمت اصفهان به راه افتاد و همان ۱۰ دوست با هم بودیم. هنوز با همیم و گاهی به هم زنگ می زنیم. همه یک نظر داریم که آن سفر چیز دیگری بود.
به خانه که رسیدم یکراست دوش گرفتم و ۱۸ ساعت بیهوش, خوابیدم.روزها کارم این شده بود که جای تاول روی انگشتهای پاهایم را لمس می کردم و به یاد خاطرات آن می افتادم. به مرور که جای تاول ها و پوست رفتگی ها خوب میشد گرفته میشدم. و روزی که دیگر هیچ اثری از جای تاول و پیاده روی در پایم نبود بغض کردم. که آثار جسمی آن سفر رفت و یک وقت نکند خاطرات آن هم از بین برود.
این بود اولین سفرنامه کربلا و پیاده روی آن. دوستان عزیز! اگر مایل هستید که سفرنامه دومم در پیاده روی اربعین را هم بنویسم و برایتان منتشر کنم خوشحال می شوم در کامنت ها بگویید و گرنه همین جا این قسمت آخر خواهد بود.
امیدوارم همگی این تجربه حسی و شیرین را تجربه کنید و اگر رفتید خیلی التماس دعا. همگی در پناه امام حسین علیه السلام

یک نفر این پست رو پسندیده!

Print Friendly, PDF & Email
  • تاریخ : ۲۲ام مهر ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

بانک مرکزی قیمت انواع ارز دولتی را در روز شنبه ۲۲ مهر ماه منتشر کرد.

 به گزارش خبرنگار محمد مکری، بانک مرکزی نرخ ۳۹ ارز بانکی را برای امروز شنبه اعلام کرد که بر این اساس نرخ ۲۶ ارز نسبت به آخرین روز هفته گذشته افزایش و نرخ ۱۲ ارز کاهش یافت. نرخ ۱ ارز نیز ثابت اعلام شد.

بر این اساس دلار با ۳۰ ریال افزایش قیمت  نسبت به آخرین روز هفته گذشته ،  ۳۴ هزار و ۱۷۹ ریال تعیین شد. پوند انگلیس با ۱۴۷ ریال افزایش قیمت ، ۴۵ هزار و ۴۱۰ هزار ریال  تعیین شد. یورو با ۱۴۸ ریال کاهش قیمت،  ۴۰ هزار و ۴۰۴ ریال ارزش گذاری شد.

 

 

نرخ ۳۹ نوع ارز بانکی ‌شنبه
 
 نرخ ۳۹ نوع ارز بانکی ‌شنبه

  • تاریخ : ۲۲ام مهر ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

در حالی همیشه شاهد تجمعات گسترده در مقابل موسسات پولی هستیم که این موضوع تاثیر زیادی بر اعتماد مردم به بانک‌ها گذاشته و میزان بی اعتمادی را افزایش داده است.

فشار بي‌اعتمادي روی بانک‌ها

تحریریه محمد مکری: در حالی همیشه شاهد تجمعات گسترده در مقابل موسساتپولی هستیم که این موضوع تاثیر زیادی بر اعتماد مردم به بانک‌ها گذاشته و میزان بی اعتمادی را افزایش داده است. این موضوع از واگذاری‌های اخیر بانک مرکزی آب می‌خورد. بانک مرکزی برای سرو سامان دادن به وضعیت موسسات مالی و اعتباری اقدام به واگذاری این موسسات به بانک‌ها کرد. اولین واگذاری نیز مربوط به بانک پارسیان می‌شود که در سال ۹۴ کلید خورد به طوری که پس از مسائل و جنجال‌های بوجود آمده برای موسسه اعتباری غیرمجاز ثامن‌الحجج طی قرار‌دادی قرار شد تا بانک پارسیان مسئولیت این موسسه را برعهده گرفته و امور موسسه ثامن‌الحجج  به این بانک واگذار شد.

با واگذاری اخیر بانک مرکزی نیز ۳ موسسه ملل، افضل توس و البرز به دو بانک آینده و تجارت واگذار شدند تا این دو بانک با حسابرسی و تسویه دارایی،  اقدام به پرداخت بدهی سپرده‌گذاران کنند. اما سپرده‌گذاران موسسه افضل توس برای اعتراض به دیرکرد پرداخت پول خود در مقابل بانک ینده تجمع کردند. البته این تجمعات بارها و بارها در مقابل موسسات مختلفی اتفاق افتاده اما تجمع مقابل یک بانک خاص پیامدهای منفی برای این بانک در پی دارد که مهم ترین آن بی اعتمادی و ترس مردم از سپرده‌گذاری در بانک‌هاست و این موضوع بانک‌های دیگر را نیز زیر سوال می‌برد و باعث می‌‍شود این بی اعتمادی به سایر بانک‌ها تسری پیدا کند.

بسیاری از سپرده گذاران انتظار دارند كه هر چه سريع‌تر به حق و حقوق خود برسند اما اتمام شناسایی دارایی، بدهی و تعیین تکلیف منابع و نیروی انسانی این تعاونی‌‌ها در مدت زمان چند ماه تاحدودي غیرممکن است. به دنبال اين تجمعات، شبهاتي مطرح مي‌شود كه وجهه بانك‌ها به‌خصوص بانك آينده را به خطر مي‌اندازد اما بانک آینده در حال حاضر وظيفه مدیریت دارایی و بدهی این تعاونی را طبق مصوبه شورای پول و اعتبار برعهده دارد و در حال تعیین تکلیف سپرده‌ها و سپرده‌گذاران تعاونی افضل توس است و به گفته مسئولان، تجمعات اخير مقابل بانک آینده هیچ ارتباطی با اين بانك ندارد و مربوط به تعاونی افضل‌توس است كه مدیریت این تعاونی به بانک آینده واگذار شده تا از منابع و دارایی‌های افضل توس، وجه سپرده‌گذاران اين موسسه به آن‌ها پرداخت شود.

بانک آینده در اولین مرحله، اقدام به اعلام جدول زمانبندی برای پرداخت مبالغ تا سه میلیون تومان کرده است. طبق آخرین آمار تا ۲۵ مهر سال جاری، ۸۵ درصد سپرده‌گذاران و ۸۸ درصد سپرده‌های تعاونی اعتبار افضل توس تعیین تکلیف خواهند شد. براساس این آمار، بیش از ۳۶۵ هزار سپرده گذار در افضل توس حساب دارند که ۳۱۲ هزار نفر تا ۲۵ مهر تعیین تکلیف خواهند شد که رقم بالا و قابل قبولی برای ساماندهی است. پس از ۲۵ مهر نیز، عملیات تعیین تکلیف مابقی سپرده‌گذاران آغاز خواهد شد. گفتني است كه بانک آینده توانسته در مدت زمان کمی اقدام به حسابرسی و تعیین تکلیف وجه عمده سپرده گذاران این تعاونی کند که در مقایسه با رفتار سایر بانک‌ها برای تسویه تعاونی‌های اعتباری منحل شده، عملکرد قابل قبولی دارد.

تمام تجمعاتي كه صورت مي‌گيرد، اگرچه حق تمامي مال‌باختگان است اما سودی برای سپرده‌گذاران ندارد بلکه سرعت ساماندهی این تعاونی را کندتر نيز خواهد کرد؛ چراکه مسئولان بانک آینده باید به مشتریان خود خدمات ارائه دهند و از سوی دیگر این تجمعات را مدیریت کنند که وقت و هزینه می‌طلبد و در انجام کارهای مشتریان بانک آینده، اخلال ایجاد می‌کند. تجمع سپرده‌گذاران، زمانی مفید و قابل دفاع است که بانک متولی در انجام امور محول‌شده، کوتاهی کرده و یا اقدامی در جهت تعیین تکلیف سپرده گذاران نکند.  بنابراین لازم است که مردم بدانند تجمعات آن‌ا اگرچه حق آن‌هاست اما برایشان سودی ندارد و به تعیین و تکلیف سریع آن‌ها ختم نخواهد شد.  

  • تاریخ : ۲۲ام مهر ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

کلیپ قتل صادق برمکی جوان مهابادی + مستند

هم اکنون در مجله آنلاین فارسی ها کلیپ قتل صادق برمکی جوان ۱۹ ساله مهابادی را مشاهده می کنید .

کلیپ قتل صادق برمکی جوان مهابادی مستند کلیپ قتل صادق برمکی جوان مهابادی + مستند

کلیپ قتل صادق

در این مطلب کلیپ مستند قتل صادق برمکی جوان ۱۹ ساله مهابادی را میبینید که توسط دوستانش به طرز وحشیانه ای به قتل رسید .

اول به ضرب چاقو او را مجروح کرده و صبح روز بعد او را آتش زدند .

آنها در حین ارتکاب جرم از او فیلم گرفته و حین آتش گرفتن صادق با او سلفی گرفتند .

در ادامه کلیپ مستند صادق برمکی وصحبت با پدر و مادر او را مشاهده می کنید .

قتل صادق برمکی جوان مهابادی

همچنین در مجله آنلاین فارسی ها بخوانید :

 

نوشته کلیپ قتل صادق برمکی جوان مهابادی + مستند اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۲۲ام مهر ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

تیزر فصل سوم سریال شهرزاد

در ادامه این مطلب از مجله آنلاین فارسی ها کلیپ تیزر فصل سوم شهرزاد را برای شما کاربران گرامی آماده کرده ایم .

تیزر فصل سوم سریال شهرزاد تیزر فصل سوم سریال شهرزاد

تیزر فصل سوم سریال شهرزاد

فصل دوم این سریال پرطرفدار ایرانی که با افت مواجه شد نتوانست مانند فصل اول بدرخشد .

چندی پیش هم مهدی سلطانی ( آقا هاشم ) در پیج اینستاگرام خود خبر از ساخت فصل ۳ شهرزاد و پخش آن در زمستان ۹۶ را داد .

فصل ۳ شهرزاد

در ادامه جدیدترین تیزر فصل جدید سریال شهرزاد را مشاهده می کنید .

همچنین در مجله آنلاین فارسی ها مطلب زیر را بخوانید :

زمان پخش فصل ۳ سریال شهرزاد اعلام شد

نوشته تیزر فصل سوم سریال شهرزاد اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۲۲ام مهر ۱۳۹۶
  • موضوع : خبری

دیوید بکهام فوتبالیست شهره تیم منچستر یونایتد، با انتشار پستی در صفحه اینستاگرامش تولد قهرمان زندگی پدرش را تبریک گفت.

دیوید بکهام فوتبالیست اسطوره‌ای است که در سالهای فعالیتش حقیقتا خوش درخشید. فوتبال‌دوستان هرگز نام او را فراموش نخواهند کرد. او یکی از بزرگترین بازیکنان تاریخ فوتبال جهان محسوب می‌شود.

بکهام در تیم منچستر بونایتد بازی می‌کرد. تیمی که به شیاطین سرخ‌پوش شهرت یافته‌ است، جایی که سر بابی چارلتون هافبک و مهاجم سابق این تیم بازی کرده است.

دیوید بکهام به خاطر ارادتی که به بابی چارلتون یا همان قهرمان زندگی پدرش به گفته خود او دارد، ۱۱ اکتبر زادروز این فوتبالیست پیشکسوت را به وی تبریک گفت.

بکهام در اینستاگرم خود به این مناسبت نوشت: ” زادروز تولد سر بابی چارلتون را تبریک می‌گویم نه به خاطر اینکه قهرمان زندگی پدرم است و نه  اینکه مقدمات ورود من به تیم مچستر را فراهم کرد، بلکه به  دلیل اینکه او یک جنتلمن واقعی است… مچکرم سر بابی چارلتون و آرزو می‌کنم روز شاد و فوق‌العاده‌ای برایت باشد. “

 

قهرمان زندگی پدر دیوید بکهام که بود؟ 
صفحه 10 از 476
»... قبلی 6789101112131415 بعدی 203040...«